تبلیغات
هبوط - مطالب یادبود دکتر شریعتی

با همه چیز درآمیز و با هیچ چیز آمیخته نشو؛ در انزوا پاک ماندن نه سخت است و نه باارزش

 
 
مرثیه شهید چمران در سوگ دکتر شریعتی
نظرات |

ای علی؛ همیشه فکر می‌کردم که تو بر مرگ من مرثیه خواهی گفت، و چقدر متاثرم که اکنون من بر تو مرثیه می‌خوانم!

ای علی من آمده‌ام که بر حال زار خود گریه کنم، زیرا تو بزرگوارتر از آنی که به گریه و لابه ما احتیاج داشته باشی…..

ای علی گفتی که هرکس گفتنی‌هایی دارد – و شخصیت هر انسانی به اندازه ناگفتنی‌های اوست. و من اضافه می‌کنم که درجه دوستی و محبت من با انسانی دیگر به اندازه ناگفتنی‌های است که می‌توانم با او در میان بگذارم – و از این ناگفتنی‌ها که می‌خواستم بازگو کنم، بی نهایت داشتم…………..

ای علی من دردمندم، دل شکسته‌ام، زیر کوهی عظیم از ظلم و ستم کوفته و پژمرده شده‌ام، دیگر صبر و تحملم به پایان رسیده است. خواستم از فرصت محالی که بدست آمده بود استفاده کنم، و در کنار تو، در پرتو روح بلند تو کمی ‌بیاسایم، عقده‌های باز نشدنی را باز کنم، ناگفتنی‌های فراوان را که همچون دریا بر قلبم موج می‌زند با تو بگویم، عقل را به عقلان واگذارم‌، زمام اختیار را بدست دل بسپارم‌، و آنچه را که بر قلب مجروح و شکسته‌ام می‌گذرد‌، بدون ترس و شرم بازگو کنم‌، می‌خواستم که بر بالهای خیال تو بنشینم و تا وادی نیستی پیش برانم و از درد هستی بیاسایم‌، خوش داشتم که وجود غم آلود خود را به سر پنجه هنرمند تو بسپارم‌، و تو‌، نی وجودم‌، سرود عشق، و آوای تنهایی، و آواز بیابان و موسیقی آسمان بشنوی.

می‌خواستم که غم‌های دلم را بر تو بگشایم‌، و تو اکثیر صفت غمهای کثیف را بر به زیبایی مبدل کنی، و سوز و گداز درونم را به زیبایی مبدل کنی‌، و سوز و گداز درونم را تسکین بخشی. می‌خواستم که پرده‌های جدیدی از ظلم و ستم را که به شیعیان علی و حسین می‌گذرد به تو نشان دهم و کینه‌ها و حقه‌ها و تهمت‌ها و دسیسه بازی‌های کثیفی را که از زمان ابوسفیان تا به امروز بر همه جا ظلمت افکنده است بنمایانم.

ای علی؛ شاید تعجب کنی اگر بگویم که همین هفته گذشته که به محور جنگ “بنت جبیل” رفته بودم و چند روز را در سنگرهای متقدم “تل مسعود” در میان جنگندگان “امل” گذراندم فقط یک کتاب با خودم بردم و آن کویر تو بود. کویری که یک عالم معنی و غنا داشت‌، و مرا به آسمان ها می‌برد و به ازلیت و ابدیت متصل می‌کرد، کویری که در آن آوای عدم را می‌شنیدم‌، از فشار وجود می‌آرامیدم‌، به ملکوت آسمان پرواز می‌کردم و در دنیای تنهایی به درجه وحدت می‌رسیدم.

ای علی؛ تو نماینده به حق محرومین و زجر دیدگان تاریخی، و من ناله درد مندان را از حلقوم تو می‌شنوم‌، خروش اعتراض آنها را در فریاد رعد آسای تو می‌یابم‌، سرنوشت هزاران کارگر بدبخت را از دریچه چشم تو می‌بینم که زیر تازیانه جالادان فرعون جان می‌دهندو زیر تخته سنگ‌ها دفن می‌شوند، و من صدای خرد شدن استخوان‌های نحیف آنها را زیر تخته سنگ‌ها می‌شنوم، و ضجه درد مندان و ناله زجر دیدگان دلم را به درد می‌آورد.

ای علی؛ دین داران متعصب و جاهلان تو را به حربه تکفیر کوفتند، از هیچ دشمنی و تهمت فرو گذار نکردند، و غرب زدگان که خود را به دروغ روشنفکر می‌نامند، تو را به تحمت ارتجاع کوبیدند و اهانت‌ها کردند، و رژیم شاه که نیز که نمی‌توانست تو را تحمل کند، و روشنگری تو را مخالف مصالح خود می دید، ترا به زنجیر کشید و بالاخره شهید کرد.

قسم به غم که تا روزگاری که دریای غم بر دلم موج می‌زند‌، ای علی تو در قلب من زنده و جاویدی‌.

قسم به ناله درد مندان و آه بینوایان، و اشک یتیمان‌، که تا استعمار و استبداد و استثمار وجود دارد‌، تو ای علی در جوش و خروش زنجیریان و محرومان حیات داری.



مرتبط با : یادبود دکتر شریعتی
نویسنده : ...
تاریخ : یکشنبه 28 خرداد 1391
زمان : 11:08 ب.ظ
از جنس باران های بیابانی..
نظرات |

آپلود سنتر عکس رایگان

بعضی ها می شوند دریا،بعضی ها می شوند کوزه های آبی که از دریا برایمان

آب می آورند کوز های رنگین ، به رنگ شعر و موسیقی و فیلم و عکس و مجسمه و نوشته و…
بعضی هامی شوند چشمه وبعضی ها می شوند کوزه هایی که …
بعضی ها رود و …
بعضی ها باران
و
.
.
و شریعتی از جنس باران های تند و کوبنده ی بیابانی بود

از جنس دریاهایی که کنار کویر موج می زنند و از جنس چشمه هایی که



مرتبط با : یادبود دکتر شریعتی
نویسنده : ...
تاریخ : یکشنبه 28 خرداد 1391
زمان : 11:04 ب.ظ
دکتر در غربت همچنان مظلوم
نظرات |

گزارشی از مرقد معلم شهید دکتر شریعتی
نقل از نشریه: جهان اسلام

در مقبره بسته بود و زائران ایرانی از پشت میله های آن فاتحه و اخلاص نثار می کردند. فاصله ی چندقدمی ما با خاک او, چون فاصله از ایران تا سوریه جلوه می نمود, همانند دیگران فاتحه خواندیم و به دنبال یافتن کلید مقبره به صحن زینبیه بازگشتیم.
بسوی حجره ای رفتیم و در زدیم: "دفتر ولی فقیه در زینبیه"
روحانی جوانی در را گشود, پرسیدیم مسئول مسجد ایرانیان و نماینده ولی فقیه کجایند؟ با دست به وی اشاره نمود, مشکل خود را جهت چگونگی دست یابی به کلید مقبره ی دکتر با وی در میان گذاشتیم چرا که فکر میکردیم علی القاعده ایشان باید در جریان باشند و منطقا مسئولیت مقبره ی دکتر با نمایندگان ایرانی خواهد بود.
گفتیم: برای تهیه گزارش آمده ایم.
اما ایشان بدون هیچ مقدمه ای گفتند:
"
چرا میخواهید بروید سر قبر آن "بی دین"؟ بهتر است به حرم بروید! آیا کتاب های او را خوانده اید؟"
....
توان پاسخ گفتن از دست ما رفته بود, ناطق خاموش شدیم. آخر باورمان نمیشد که غربت شریعتی نیز چنان مظلومانه باشد. پس از درنگی کوتاه به خود آمدیم و با ایشان سخن گفتیم.
وی گفت: بحثی ندارم.
گفتیم: پیامبر (ص) فرموده اند: وان احد من المشرکین...
باز گفت: بحثی نداریم
پرسیدیم: آیا اجازه میدهید این سخنان را از قول شما در مطبوعات ایران چاپ کنیم؟
پاسخ دادند: هرکاری میخواهید بکنید و در را بستند...
خموش و اندیشناک بسوی دکتر پیش آمدیم. سرای مغفول و مقفول او اشعار مولوی را تداعی می نمود:
بر لبش قفل است و در دل رازها
لب خموش و دل پر از آوازها...

مرتبط با : یادبود دکتر شریعتی
نویسنده : ...
تاریخ : سه شنبه 9 خرداد 1391
زمان : 12:08 ب.ظ