تبلیغات
هبوط - مطالب کویریات

با همه چیز درآمیز و با هیچ چیز آمیخته نشو؛ در انزوا پاک ماندن نه سخت است و نه باارزش

 
 
بی تو
نظرات |


گفتگو های تتهایی
راست می گویی راست و چقدر من غمگینم ،
در این دنیا رنگی و اندازه ای نیست ، هیچ چیزی نیست ،هیچ کسی نیست که به دیدن ارزد .
« کسی که نمی خواهد ببیند به روشنایی نیازی ندارد»
کسی که نمی خواهد ببیند پلک هایش را بی ثمر چرا بگشاید ؟
آنگاه که هیچ چیز در زندگی به دیدن نیرزد ، آنگاه که هیچ تماشایی نیست ، دریغ است که نگاهی را که جز برای دیدار های پرشکوه و ارجمند نساخته اند بیهوده به هدر داد
و این بود که چشمهایش را این راهب تنهای صومعه ی دور در قلب این غربت زشت ،بسته بود 
ندیدی که در کنج خلوت صومعه اش ،در تاریکی شبهایش نشسته بود و چه سکوتی سنگین و غمزده داشت ؟
او همچون مسافری که شب درآید و در کوپه تنهایی ش چراغ را از یاد ببرد نبود ،
او هرگز روشنایی را از یاد نبرده بود ، او به روشنایی نیاز نداشت ، از ان می هراسید ،
چه هراس انگیز است چراغی برافروختن در آنجا که جز زشتی هیچ نیست!
او فراموش نکرده بود او نمی خواست در آن ساعت ها که تو نبودی ببیند .
بی تو هیچ رنگی دیدنی نیست .
بی تو هیچ چهره ای نگاه نکردنی نیست ،
بی تو هیچ منظری تماشایی نیست ،
آنگاه که تو غایبی همه چیز باید غایب شود
هرگاه تو نیستی ،هستی ،هر چه هست حق ندارد که باشد .
در غیبت تو همه چیز باید در سیاهی پنهان شود ،
بی تو دیدن طاقت فرساست ،
بی تو نگاه های من در این عالم غریب می شوند.
... 
گفتگو های تنهایی



مرتبط با : کویریات
نویسنده : ...
تاریخ : یکشنبه 29 آذر 1394
زمان : 02:02 ب.ظ
نیاز
نظرات |

ای خدای بزرگ!

 

تو چه باشی و چه نباشی ،  من اکنون سخت به تو نیازمندم .

 

 تنها به این نیازمندم که تو باشی . 

 

اسلام شناسی



مرتبط با : کویریات
برچسب ها : نیاز-خدا-کویریات-کویریات دکتر شریعتی-اسلام شناسی-دکتر علی شریعتی-دکتر شریعتی-
نویسنده : ...
تاریخ : یکشنبه 15 آذر 1394
زمان : 12:56 ب.ظ
آرامش
نظرات |

بگذار تا شیطنت عشق چشمان تو را بر عریانی خویش بگشاید,

هرچند آنچه می بینی جز رنج و پریشانی نباشد.

اما کوری را هرگز به خاطر آرامش تحمل نکن...

 

کویر



مرتبط با : کویریات گوناگون
برچسب ها : شیطنت عشق-عشق-عریانی-آرامش-کوری-تحمل-رنج-
نویسنده : ...
تاریخ : یکشنبه 15 آذر 1394
زمان : 12:28 ب.ظ
راه
نظرات |

اگر بهشتم جایی بود در آن سوی مرگم و آخرتم جهانی در آن سوی دنیا, راه روشن بود و می رفتم
میدانستم چگونه بروم و می پرسیدم که چگونه باید رفت.
اما دنیای من, خود من ام, همین که اکنون هستم و آخرتم, بهشتم, انکه باید باشم.
و میان این دو راهی است به درازای ابدیت. چه میگویم؟ ابدیت, لایتناهی, راهی است که هرچه میرویم, به انتها نمیرسیم
راه چنان است که هرچه می وریم, طولانی تر میشود و هرچه نزدیک تر میشویم, دورتر
و اساسا به اعتقاد من, به سوی خدا رفتن این چنین است..

مجموعه آثار 13, صفحه 617



مرتبط با : کویریات
نویسنده : ...
تاریخ : شنبه 25 خرداد 1392
زمان : 09:50 ب.ظ
مصدرهای ساده و مرکب دستور زبان من
نظرات |

اندیشیدن، خواندن، نوشتن، پرستیدن، ارادت ورزیدن، عصیان کردن، تنها بودن، رنج کشیدن

ایثار کردن، قربانی کردن، گریختن، صبر کردن،

همه را هیچ انگاشتن و همه را محترم داشتن،

مهاجرت کردن، ...دو ساعت یا سه ساعت به خلوتی پناه بردن و به خود اندیشیدن، دچار نصایح

مشفقانه عقلای خاطرجمع ابله نشدن. ...،

گاه گریستن و هیچ گاه ننالیدن،

بی نیاز بودن، خود جزیره خویش شدن... نم اشکی و با خود گفت وگویی داشتن،

به زور و زر و زن از راه برنگشتن.

هرگز تسلیم روزمرگی نشدن،

به کتاب و قلم و تنهایی و غم و بی نیازی و پارسایی و بی باکی و غرور و فلسفه و شرف و

بزرگواری و ایمان و آزادی و مردم و هنر و عرفان و خدا و دوست و تامل و سکوت و تحمل و...

وفادار ماندن،

از تاریخ :علی، از جغرافی: کویر، از آسمان :ماه، از صداها :اذان، ازنعمت ها :قلم و از

رنگ ها: خاکستری و از مخاطب ها :دفتر و از آرزوها: آزادی را برگزیدن، اینهاست مصدرهای

ساده و مرکب دستور زبان زندگی کردن من.



والسلام شب پنجشنبه 21 خرداد 1348.


مرتبط با : کویریات
نویسنده : ...
تاریخ : سه شنبه 21 خرداد 1392
زمان : 02:20 ب.ظ
خوشبختی
نظرات |


من هرگز دعا نکرده‌ام که خدا برایم خوشبختی‌ و اسودگی‌ و بی‌دردی آورد! هرگز.


بی‌ درد یک جماد است، گیاه است. انسان ، فهم، احساس، چگونه میتواند باشد و رنج نکشد؛ باشد و دردمند نباشد؟



گفت گوهای تنهایی‌



مرتبط با : کویریات
نویسنده : ...
تاریخ : جمعه 15 دی 1391
زمان : 05:34 ب.ظ
کاش
نظرات |

کاش در این دنیای خالی و در این زندگی خلوت که هیچکدام شان برایم هیچ ندارند،

چیزی می بود که مرا برای ماندن بهانه ای می بود،هر چند بد،هر چند زشت...

 

 

گفتگوهای تنهایی



مرتبط با : کویریات
نویسنده : ...
تاریخ : پنجشنبه 30 آذر 1391
زمان : 09:56 ب.ظ
راه سوم
نظرات |

چه تنگنای سختی است: 

یک انسان یا باید بماند یا برود 

و این هردو، 

اکنون برایم از معنی تهی شده است 

و دریغ که راه سومی هم نیست! 



مرتبط با : کویریات
برچسب ها : کویریات-کویر-راه-تنگنا-انسان-دکتر علی شریعتی-دکتر شریعتی-علی شریعتی-معلم شهید دکتر علی شریعتی-جملات دکتر شریعتی-سخنان دکتر شریعتی-جملات قصار دکتر شریعتی-جملات زیبای دکتر شریعتی-جملات زیبا از دکتر شریعتی-
نویسنده : ...
تاریخ : پنجشنبه 30 آذر 1391
زمان : 09:42 ب.ظ
تو...
نظرات |

ای که هوای من شده ای

دم زدن در تو حیات من است

تو را یافته ام ای که در گذرگاه عمر

تو مرا می سازی و من تو را می سازم

تو مرا می سرایی و من تو را می سرایم

تو مرا می تراشی و من تو را می تراشم

تو مرا می نگاری و من تو را می نگارم

من تو را بر صورت خویش می سازم

و از روح خویش در تو می دمم

که همانند منی

که امانت دار منی

که خلیفه ی منی

افسوس که تو در زمین نیستی

اما افسوس تو بر روی زمین نیستی

زمین از آن ما نیست

هر دو غریبیم بر روی این خاک

هر دو بی کسیم

هر دو اسیریم



مرتبط با : کویریات
نویسنده : ...
تاریخ : شنبه 25 آذر 1391
زمان : 05:32 ب.ظ
او..
نظرات |

داستانهاست و داستانها!

که هر یک از آنجا آغاز می شود که روایتها پایان می گیرند و سفرها آغاز می شوند به سرزمینهای دوردستی که پاک ترین کلمات اهورایی را بدان جا ر
اه نمی دهند... چه بگویم؟ با که بگویم؟
گاه با او می گفتم. او که چشمهایش به رنگ وحی بود و صدها مثنوی سخن در سکوتش داشت و در این سیر و سلوک های تنهایی ام، در این سفرهای خیالی و سیرهای انفسی ام گهگاه او را نیز دوشادوش خویش می یافتم که گام به گام، همسفر من است و منزلهایی را با من همراه و همگام.
و در این هنگام ها، با چه چشمی در سیمای او- که به افسانه ای خاموش می مانست-می نگریستم، که آفرین بر تو مخاطب آن همه حرفها که نگفتم! گر چه میدانستم که جز تو مخاطبی ندارند و آفرین بر تو که آن همه حرف داشتی که جز من مخاطبی ندارند و نگفتی! تو نمی دانی که در برابر چشمهای من چه شکوهی یافته ای که بی تابی گفتنها، سکوتی را که غنی و قداست ملکوت را داشت، نشکست؛ و چه عزتی در قلب من یافته ای که دانستم دل معنی یاب و زیبای تو حرمت این خاموشی عزیز میان ما دو بیگانه ی یکدل را نگاه داشت.
...
داشتم چه می گفتم؟ باز همچون آن سالها شدم که از هر چه آغاز می کردم به او می رسیدم و از هر چه می گفتم، می دیدم که از او گفته ام ...

دکتر شریعتی | کویر | در باغ ابسرواتوار



مرتبط با : کویریات
نویسنده : ...
تاریخ : سه شنبه 21 آذر 1391
زمان : 09:08 ب.ظ
روح من
نظرات |

چه عادت بدی دارم, از این شاخه به آن شاخه می پرم,این روح من است هیچوقت یک جا بند نمی آورد

مشکل است برای من بر روی یک جاده, یک خط سرم را بیندازم پایین و منظم و آهسته و پیوسته حرکت کنم...

 

گفتگوهای تنهایی



مرتبط با : کویریات
نویسنده : ...
تاریخ : پنجشنبه 9 آذر 1391
زمان : 11:10 ب.ظ
تو...
نظرات |

من روحم را قطره قطره می ‌کنم و هر قطره را در خودنویس زرینم که همچون خدا به آن سوگند می ‌خورم می ‌نهم و او که خود روح‌القدس من است و من خدای اویم آن قطره‌ها را هر یک کلمه ‌ای می ‌کند و جمله می ‌سازد و نامه می ‌نگارد به تو که فردا بخوانی و بدانی که در این ساعت‌های خالی از تو من تا کجا پر از تو بوده ‌ام و با تو بوده ‌ام و محتاج تو بوده‌ ام و بی ‌تاب تو و چشم انتظار تو و سراپا تو !
 

خودسازی انقلابی / صفحه 126



مرتبط با : کویریات
نویسنده : ...
تاریخ : یکشنبه 21 آبان 1391
زمان : 10:26 ب.ظ
حرف هایی که نباید نوشت
نظرات |

مگر نه حرف هایی هست برای نگفتن،غیر از حرف هایی که نمی توان گفت یا خوب نیست گفتنش یا...نه! حرفهایی هست برای نگفتن و ارزش عمیق هر کسی به اندازه ی حرف هایی است که برای نگفتن دارد.
و کتاب هایی نیز هست برای ننوشتن و من اکنون رسیده ام به آغاز چنین کتابی که باید قلم را بشکنم و دفتر را پاره کنم و جلدش را به صاحبش پس دهم و خود به کلبه ی بی در و پنجره ای بخزم و کتابی را آغاز کنم که نباید نوشت.


گفتگوهای تنهایی



مرتبط با : کویریات
نویسنده : ...
تاریخ : چهارشنبه 10 آبان 1391
زمان : 12:56 ق.ظ
از زبان خویش..
نظرات |

سیگاری بر لب ، سری بر دو دست نگاهی به گوشه ای میخکوب، اندیشه ای غرق در اعماق دور رنج ها، دلی سرشار از درد، لبخندی بیزار ، چشمانی بی اعتنا به هر چه و هر که هست و می توان دید و روحی تلخ و گرفتار و چهره ای همواره در پس سایه اندوه و اندیشه ! این بود طرح همیشگی سیمای من . این بود منی که همه می شناختند . در این دنیا هیچ فریبی مرا نمی گرفت ، دروغی هم مرا نمی فریفت. گل ها همه کاغذین و رنگ ها همه دروغین و روح ها همه چرکین و چهره ها همه بیگانه بود. هستی هیچ چیز نداشت که مرا به خود مشغول دارد . من احساس می کردم که در این اطاقک سرد و گرفته ی جهان مبحوسم. آفرینش را بر اندامم جامه ای تنگ وکوتاه می یافتم و

و من هرگز نتوانستم خود را در این مزبله خم کنم، پنجه هایم را که میتواند خدائی ترین عشق را بر نامه ای نقش کند در آن فرو برم ، زبانم را که میتواند اهوراترین کلمات وحی را زمزمه کند به حکایت از آنها بیالایم و دلم را که میتواند دریای بی کرانه ی طوفانی شگرف و زرین باشد با امید یافتن آنها به تپش آورم …اصلا گمشده ی من در این مزبله نبود، گمشده من این جور چیزها نبود ، چرا سر خم کنم و بجویم و بگردم و بکاوم؟ که چه پیدا کنم ؟ این بود که نه سر به زمین فرو نهشتم که بر آسمان نیز بر نداشتم که آسمان را نیز کوتاه تر از مناره ی معبد خویش می یافتم  ؛

سر در خویش داشتم و چشم در خویش گشوده بودم و نگاهم جز پنهانی های  خویشتنم را نمی نگریست ، جز درونم نمی نگریستم ، جز در عمق خودم نگاهم را نمیدوختم و افسوس که هر لحظه دنیا بر من تنگ تر می شد و آسمان بر سرم سنگین تر و جامه ی هستی بر قامتم کوتاه تر و رنگ ها پریده تر و زیباییها زشت تر و آشنا ها بیگانه تر و هر چه در نزدیکم بود دور تر می شد و دور تر می شد و دور تر می شدند و دور تر می شدند و هی من تنها تر می ماندم و تنها تر می ماندم و تنها تر می ماندم می دیدم که همه کس از پیرامونم به شتاب می گریزند و همه چیز از پیشم دیوانه وار محو می شود و دور می شود و فرار می کند و من می مانم و یک مشت درد و یک مشت اندیشه و یک مشت دریغ و یک مشت آرزوی بالدار و یک مشت کاشکی های بیسود و یک مشت  عاطفه های سر در گم و یک آسمان سکوت و یک ابدیت سکوت و یک آفرینش سکوت و سکوت و سکوت آنچنان که دیگر زبان را تکه گوشتی بیهوده می یافتم که در دهانم روئیده است و تنها به کار جویدن می آید و…

هر چه بزرگتر می شدم دنیا کوچکتر می شد و هر چه عمیق تر می شدم هستی سطحی تر و هر چه فهمیده تر می شدم آسمان نفهم تر و هر چه با خود آشنا می شدم  دیگران بیگانه ترو هر چه نیازمند تر می شدم زمین تهی دست تر و هر چه زنده تر می شدم زندگی مرگ زده تر وای که چه سخت می گذشت و چه سخت تر می شد و نمیدانم چه می شد اگر…اگر… آن دو نمی رسیدند …



مرتبط با : کویریات
نویسنده : ...
تاریخ : چهارشنبه 3 آبان 1391
زمان : 09:14 ق.ظ
کویر..
نظرات |

این فرشته ی گنهکار عاصی, آدم, نمیفهمد که هرچه بیشتر بفهمد و چشم و گوش اش بازتر شود, بیشتر به خود ستم کرده است.

و نمیداند که هرچه بیشتر بداند, به زیر بار سنگین تر مسئولیت کشیده میشود, و کویر آتش خیز رنج

کویر, سرزمین تفدیده ی عطشی؛ که هرچه بیشتر مینوشی, عطشان تر میشوی...



مرتبط با : کویریات انسان
نویسنده : ...
تاریخ : چهارشنبه 12 مهر 1391
زمان : 10:18 ق.ظ
غزل...
نظرات |

چه شبی است!

چه لحظه های سبک و مهربان و لطیفی!

گویی در فضایی پر از شراب نفس می زنم.

گویی در زیر باران نرم فرشتگان نشسته ام.می بارد و می بارد و هر لحظه بیشتر نیرو می گیرد.

هر قطره اش فرشته ای است که از آسمان بر سرم فرود می آید.چه می دانم؟

خداست که دارد یک ریز غزل می سراید

غزل های عاشقانه ی مهربان و پرنوازش.هر قطره ی این باران کلمه ای از آن سرودهاست.

 

 



مرتبط با : کویریات
نویسنده : ...
تاریخ : دوشنبه 10 مهر 1391
زمان : 07:39 ب.ظ
به من تکیه کن
نظرات |

به من تکیه کن!

من تمامی هستی ام را دامنی می کنم تا تو سرت را بر آن بنهی!

تمام روحم را آغوشی می سازم تا تو در آن از هراس بیاسایی!

تمام نیرویی را که در دوست داشتن دارم،دستی می کنم تا چهره و گیسویت را نوازش کند!

تمام بودنم را زانویی می کنم تا بر آن به خواب روی!

خود را، تمام خود را به تو می سپارم تا هر چه بخواهی از آن بیاشامی،

از آن برگیری، هر چه بخواهی از آن بسازی، هر گونه بخواهی، باشم!

از این لحظه مرا داشته باش...



مرتبط با : کویریات
برچسب ها : کویریات-عاشقانه-دکتر علی شریعتی-دکتر شریعتی-علی شریعتی-معلم شهید دکتر علی شریعتی-جملات دکتر شریعتی-سخنان دکتر شریعتی-
نویسنده : ...
تاریخ : چهارشنبه 29 شهریور 1391
زمان : 01:04 ب.ظ
خلوت بیکرانه
نظرات |

آن خلوت بیکرانه  ی خاموش و سرد را چگونه بر دوش می کشی؟

چگونه پر میکنی؟

حرفهایت را با که می گویی؟

غم هایت را به که می دهی؟

ناله هایت را چه می کنی؟

برای قصه هایت مخاطبی نداری؟

برای تنهایت یادی نداری؟

برای دردهایت نمی نویسی؟

کسی نداری که در ان خلوت ساکت تنهائیت به او بیندیشی؟

کسی نداری که برایش فداکاری کنی؟

تلاش کنی؟ محرومیت بری؟ برایت پیغام بیاورد؟

برایت قصه سر کند؟

پس چه می کنی؟

پس به کدام قلم است که سوگند می خوری؟

پس به کدام نوشته است که قسم می خوری؟

پس کدام مرکب است که از خون شهیدان برتر می شماری؟

پس آن «لوح محفوظ » چیست که می گویی؟

آن را برای که نوشته ای ؟چرا نگه داشته ای؟

چرا نمی دهی که بخواند؟ کسی نداری؟

یا داری و نمی خواهی بخواند؟

مگر در ‌آن لوح محفوظ چه ها نوشته ای؟

خجالت می کشی که او بخواند؟

مگر حرف های لوسی نوشته ای؟

مگر تصنیف ساخته ای؟

چرا هی از لوح محفوظ حرف می زنی و نشانش نمی دهی؟

در تورات ، در انجیل ، در صحف ابراهیم، در قرآن محمد همه سخن از این لوح محفوظ است پس چرا یک سطر از آن را در این کتاب هایت که به مبعوثانت داده ای تا انسانت بخواند نیاورده ای؟

مگر این پرورده ی تو ، این امانت دار تو ، این شاگرد درس های شگفت تو ، آن که اسرار را به او تعلیم کرده ای، آنکه نام ها را که هیچ یک  از فرشتگانت از ان خبر ندارند به او آموخته ای نباید از آن لوح محفوظ خبر دار شوند ؟ راستی چرا؟

چرا محفوظ؟

این لوح سبز چیست؟ این «گفتگوهای تنهائی» ات، این دفتر زمردینت چه دارند؟

 دو تا است، « لوح محفوظ» و کتاب مبین .

آنها را نگه داشته ای که چه کنی؟

بعد ها می دهی؟

هنوز انسان طاقت کشیدن بار اسرار آن را ندارد؟

یا نه ، کمی لوس است؟

نمی خواهی آن جباریت متکبر و پر جلالت که همیشه سرچشمه ی آیات وحی بوده است چنگ ترانه ها و نغمه ها و تصنیف ها و راز و نیاز ها و سرودهای رقص و شادی و شور و شعف های صمیمانه و محرمانه و نزدیک « گردد» ؟

پس کی خواهی داد؟

ها! فهمیدم، در آخرالزمان، پس از قیام امام موعود ، پس از ظهور منجی منتقم مصلح انقلابی منتَظَر ! که دنیا را پر از عدل و صلح و سعادت خواهد کرد از آن پس که پر از ظلم و جنگ  و تیره بختی شده بود!

آری این است که در قرآن خبر داده ای که او خواهد آمد و «یاتی بدین جدید» خواهد امد و دین و کتابی تازه خواهد اورد.

پس از قرآن جز این لوح محفوظ و آن کتاب مبین چه خواهد بود؟

هیچ…

چرا…

…دین جدید

 

گفتگوهای تنهایی

 



مرتبط با : کویریات
برچسب ها : کویریات-گفتگوهای تنهایی-دکتر علی شریعتی-دکتر شریعتی-علی شریعتی-معلم شهید دکتر علی شریعتی-جملات دکتر شریعتی-سخنان دکتر شریعتی-جملات قصار دکتر شریعتی-
نویسنده : ...
تاریخ : شنبه 25 شهریور 1391
زمان : 01:20 ب.ظ
تنها یکی..
نظرات |

چه خوشبخت است کسی که بر روی زمین

در میان این کوچه و بازار و سایه هایی که چون اشباح خیالی می گذرند

فقط یکی را می بیند

احساس می کند در میان این خلوت تنها یکی وجود دارد
...

مرتبط با : کویریات
برچسب ها : دکتر علی شریعتی-دکتر شریعتی-علی شریعتی-معلم شهید دکتر علی شریعتی-جملات دکتر شریعتی-سخنان دکتر شریعتی-جملات قصار دکتر شریعتی-
نویسنده : ...
تاریخ : دوشنبه 20 شهریور 1391
زمان : 01:25 ق.ظ
آموزگار بزرگ...
نظرات |

تو ای آموزگار بزرگ درس های شگفت من!

ای که دست کینه توز مرگ در این کویر سئخته ی پرهول, تنها رها کرد...

ای که به من آموختی که عشقی فراتر از انسان و فروتر از خدا نیز هست و آن دوست داشتن است

و آن آسمان پرآفتاب و زیبای "ارادت" است و آن بی تابی پر نیاز و دردمند دو روح خویشاوند است,

آشنای دو تنهای سرگردان بی پناه, در غربت پرهراس و خفقان آور این عالم است...

 

تو آموختی که آنچه دو روح خویشاوند را در غربت این اسمان و زمین بی درد, دردمند می دارد و

و نیازمند بی تاب یکدیگر می سازد, دوست داشتن است, و من در نگاه تو ای خویشاوند بزرگ من, ای که در سیمایت هراس غربت پیدا بود و در ارتعاش پر اضطراب سخنت شوق مزار پدیدار!

و من در آن تیغه ی مرموز و ناپیدای نگاه تو که از عمق چشمان پر غوغایت, آن منِ پنهان شده در عمق خویشتنم را خبر می کرد و در گوشش قصه های آشنایی می سرود, خواندم که تو نیز ای "در وطن خویش غریب" هموطن منی, و ما ساکنان سرزمین یکدیگریم و بیهوده اینجا آمده ایم...

 

"کویر"



مرتبط با : کویریات
برچسب ها : دکتر علی شریعتی-دکتر شریعتی-علی شریعتی-معلم شهید دکتر علی شریعتی-جملات دکتر شریعتی-سخنان دکتر شریعتی-جملات قصار دکتر شریعتی-
نویسنده : ...
تاریخ : سه شنبه 7 شهریور 1391
زمان : 03:03 ب.ظ




( تعداد کل صفحات: 4 )

[ 1 ] [ 2 ] [ 3 ] [ 4 ]