تبلیغات
هبوط - مطالب اشعار

با همه چیز درآمیز و با هیچ چیز آمیخته نشو؛ در انزوا پاک ماندن نه سخت است و نه باارزش

 
 
اگر..
نظرات |


اگر دیگر نگذاشتند زندگی را ببینم
گفته ام که نثرهایم را به چاپخانه بدهند تا چاپ کنند

اما شعرهایم را
که از دستبرد هر چشمی پنهان کرده ام
بردارند و بی آن که بخوانند
همه را ببرند و در شکافته ی کوه ساکت تنهایی ام
صومعه ای هست کوچک و زیبا
و روحانی و مجهول
به آن جا بسپارند .


چه در همین صومعه است که من
از وحشت تنهایی در انبوه دیگران می گریختم
و به درون آن پناه می بردم.


همین جا بود که شب ها و روزهای سیاه و خفه و دردناک را به نیایش می گذراندم
در برابر سَردَر آن که به رنگ دعاست
گرم ترین و پرخلوص ترین سروهاهای عاشقانه ام را
خاموش زمزمه می کردم


و نغمه ی مناجات من
از چشم های پر اسرار مناره ی باریک و بلند آن
در آستانه ی هر سحرگاه و در دل هر شامگاه
و در بهت غمگین و اندوهبار هر غروب
در آن کوهستان خلوت و ساکت و مغرور تنهایی من می پیچید.



و همواره انعکاس طنین آن در این دره
گرداگرد دیوارهای بلند و سنگی و عظیم کوهستان ، می گردد و می پیچد و می خواند.


حتی اگر برای همیشه خاموش شوم
حتی دیگر نگذارند فردا برگردم
و باز آوای محزون تنهایی سنگین و رنج آلود روح تنهایم را
در زیر رواق بلند و زیبای صومعه ام زمزمه کنم

آری

حتی اگر فردا دیگر نگذاشتند که برگردم
حتی اگر دیگر نتوانستم آواز بخوانم
طنین آوای من که از درون صومعه بر می خاست
همواره در این کوهستان خواهد پیچید



مرتبط با : اشعار
برچسب ها : دکتر علی شریعتی-دکتر شریعتی-علی شریعتی-معلم شهید دکتر علی شریعتی-
نویسنده : ...
تاریخ : چهارشنبه 19 مهر 1391
زمان : 02:47 ب.ظ
مادر
نظرات |

مادر نگاه خسته و تاریکت                        با من هزارگونه سخن دارد

 

با صد زبان به گوش دلم گوید          رنجی که خاطر تو ز من دارد

 

دردا که از غبار کدورت ها                         ابری به روی ماه تو می بینم

 

سوزد چو برق خرمن جانم را           سوزی که در نگاه تو می بینم

 

چشمی که پر زخنده ی شادی بود            تاریک و دردناک و غم آلودست

 

جز سایه ی ملال به چشمت نیست          آن شعله ی نگاه پر از دوداست

 

آرام خنده مــی زنــی و دانم                     در سینه ات کشاکش طوفان است

 

لبخــنـــد دردنـاک تو ای مـــادر                  سوزنده تر ز اشک یتیمان است

 

تلخ است این سخن که به لب دارم            مادر بلای جان تو من بودم

 

امّا تو ای دریغ گمان بردی                        فرزند مهربان تو من بودم

 

چون شعله ای که شمع به سر دارد          دائم ز جسم و جان تو کاهیدم

 

چون بت تو را شکستم و شرمم باد           با آن که چون خدات پرستیدم

 

شرمنده من به پای تو می افتم                چون بر دلم ز ریشه گنه باریست

 

مــادر بــلای جان تو من بودم           این اعتراف تلخ گنه باریست

 



مرتبط با : اشعار
برچسب ها : مادر-شعر مادر-شعر مادر دکتر شریعتی-اشعار دکتر شریعتی-شعرهای دکتر شریعتی-دکتر علی شریعتی-دکتر شریعتی-علی شریعتی-معلم شهید دکتر علی شریعتی-
نویسنده : ...
تاریخ : شنبه 23 اردیبهشت 1391
زمان : 06:48 ب.ظ
پوپک
نظرات |

پوپکم، پوپک شیرین سخنم!

این همه غافل

از این شاخه به آن شاخه مپر

اینهمه قصه شوم از کس و ناکس مشنو

غافل از دام هوس

اینهمه دربر هر ناکس و هرکس منشین

پوپکم، پوپک شیرین سخنم!

تویی آن شبنم لغزنده گلبرگ امید

من از آن دارم بیم

کین لجنزار تو را پوپکم آلوده کند

اندر این دشت مخوف

که تو آزادیش ای پوپک من می خوانی

زیر هر بوته گل

لب هر جویه آب

پشت آن کهنه فسونگر دیوار

که کمین کرده ترا زیر درختان کهن

پوپکم! دامی هست

گرگ خونخوارهء بدکارهء بدنامی هست

سالها پیش دل من، که به عشق ایمان داشت

تا که آن نغمه جانبخش تو از دور شنید

اندر این مزرع آفت زدهء شوم حیات

شاخ امیدی کشت

چشم بر راه تو بودم

که تو کی میآیی

بر سر شاخه سرسبز امید دل من

که تو کی میخوانی؟

پوپکم! یادت هست؟

در دل آن شب افسانه‌ای مهتابی

که بر آن شاخه پریدی

لحظه‌ای چند نشستی

نغمه‌ای چند سرودی

گفتم: این دشت سیه خوابگه غولان است

همه رنگ است و ریا

همه افسون و فریب

صید هم چون تویی، ای پوپک خوش پروازم

مرغ خوش خوان و خوش آوازم

به خدا آسان است

این همه برق که روشنگر این صحراهست

پرتو مهری نیست

نور امیدی نیست

آتشین برق نگاهی ز کمینگاهی است

همه گرگ و همه دیو

در کمین تو و زیبایی تو

پاکی و سادگی و خوبی و رعنایی تو

مرو ای مرغک زیبا که به هر رهگذری

همه دیو اَند کمین کرده، نبینند تو را

دور از دست وفا، پنهان از دیده عشق

نفریبند تو را، نفریبند تو را...






مرتبط با : اشعار
برچسب ها : اشعار-اشعار دکتر شریعتی-شعر-شعر پوپکم-پوپکم-دکتر علی شریعتی-دکتر شریعتی-علی شریعتی-معلم شهید دکتر علی شریعتی-
نویسنده : ...
تاریخ : یکشنبه 23 بهمن 1390
زمان : 12:12 ب.ظ