تبلیغات
هبوط - مطالب خرداد 1392

با همه چیز درآمیز و با هیچ چیز آمیخته نشو؛ در انزوا پاک ماندن نه سخت است و نه باارزش

 
 
آدم
نظرات |

خوشبخت, بدبختی است که آدم بودن خویش را پاک از یاد برده است؛
اما بدبخت - آنکه هنوز سرگذشت خویش را به یاد می آورد- خوشبختی است که "رنج بودن" را همچنان حس میتواند کرد؛ چه هنوز آدمی است و هرکسی "آدم" است, اگر هنوز فراموش نکرده باشد...


کویر



مرتبط با : انسان
نویسنده : ...
تاریخ : دوشنبه 27 خرداد 1392
زمان : 09:42 ق.ظ
4 زندان
نظرات |

در اوج آگاهی آدمی خود را زندانی چهار زندگی می یابد:
"طبیعت", "تاریخ", "جامعه" و "خویش"
سخن گفتن از "معانی و عواطف", "دردها و نیاز"های آدمی است, که در هریک از این چهار زندگی اش, بر گونه ای است؛
گاه در "هستی" سخن میگوید, سخن اش فلسفه است,
گاه در تاریخ و سخن اش انسان است.
و گاه در جامعه و سخن اش سیاست,
و گاه در خویشتن و سخن اش شعر



مرتبط با : گوناگون
نویسنده : ...
تاریخ : یکشنبه 26 خرداد 1392
زمان : 09:11 ب.ظ
آگاهی
نظرات |

اول مردم ما باید "آگاهی" پیدا کنند و سپس "خودآگاهی"
آدم در بهشت (نه بهشت موعود, این بهشت زادگاه, یک "باغ" است, یک باغ طبیعی) از همه ی میوه ها برخوردار بود. همه ی میوه های باغ برایش مجاز بود, همه ی نعمات باغ در دسترسش بود, فقط یک میوه بود, که برایش منع شده بود.
اما آدمی زاده های سرزمین ما, هنوز از اکثر میوه های باغ محروم اند؛ میوه های "مجاز" برایشان "ممنوع" شده است.
ابتدا باید در این باغ, دارای حقوق آدمیت شوند؛ از همه ی میوه های این باغ برخوردار شوند؛ در بهشت, آدم شوند؛ "میوه های مجاز" را بدست آورند؛ بچشند.
آنگاه نوبت به "میوه های ممنوع" خواهد رسید.
مردمی را که "آب قنات" ندارند, به جست و جوی "آب حیات" در پی اسکندر روانه کردن و قصه ی خضر بر گوششان خواندن, شیطنت بدی است.
آنها که "عشق" را, در زندگی خلق, جانشین "نان" میکنند, فریبکارانند, که نام فریب شان را "زهد" گذاشته اند.
مردمی که "معاش" ندارند "معاد" ندارند. (پیغمبر)

روشنفکران!
مساله ما, مساله ی خوراندن "میوه های ممنوع" به آدم های این بهشت نیست, مساله خوراندن "میوه های مجاز" است!


مرتبط با : اجتماعیات
نویسنده : ...
تاریخ : شنبه 25 خرداد 1392
زمان : 09:01 ب.ظ
راه
نظرات |

اگر بهشتم جایی بود در آن سوی مرگم و آخرتم جهانی در آن سوی دنیا, راه روشن بود و می رفتم
میدانستم چگونه بروم و می پرسیدم که چگونه باید رفت.
اما دنیای من, خود من ام, همین که اکنون هستم و آخرتم, بهشتم, انکه باید باشم.
و میان این دو راهی است به درازای ابدیت. چه میگویم؟ ابدیت, لایتناهی, راهی است که هرچه میرویم, به انتها نمیرسیم
راه چنان است که هرچه می وریم, طولانی تر میشود و هرچه نزدیک تر میشویم, دورتر
و اساسا به اعتقاد من, به سوی خدا رفتن این چنین است..

مجموعه آثار 13, صفحه 617



مرتبط با : کویریات
نویسنده : ...
تاریخ : شنبه 25 خرداد 1392
زمان : 08:50 ب.ظ
خالی
نظرات |

من در کلاسی دستور زبان درس می دادم؛ یک متدی درست کرده بودم برای تجزیه و ترکیب, میگفتم با این متد می توانم در  مدت 5 ساعت جوری درس بدهم که هر کسی بتواند پیچیده ترین جمله های زبان را تجزیه و ترکیب کند. به شرط آنکه کسی که میخواهد بیاموزد از دستور زبان هیچ نداند؛ برای کسی که یک کمی بلد است و دستور زبان را جایی خوانده, 10 ساعت وقت لازم است و هرکس که تقریبا چیزهایی میداند و یا حسابی دستور زبان میداند, من نمی توانم! به او دستور زبان درس بدهم زیرا که او اصلا نمیتواند دستور زبان یاد بگیرد! زیرا وقتی اندیشه خالی شد, میشود درس داد و فهماند.
یکی از استادهای من که درس های عجیب و غریب قدیم را خوانده بود میگفت که سی سال است این درس های را خوانده ام و حالا یک آرزو دارم و آن این است که یک نفر بیاید این کله ی مرا بگیرد و تویش را خالی کند و همه اش را برای خودش بردارد و ظرف خالی اش را به من برگرداند, به آن احتیاج دارم. این همه حرف حساب است و میخواهم توی مغزم بریزم, ولی جایی نیست دیگر!

مجموعه آثار 20, صفحه 326



مرتبط با : اجتماعیات
نویسنده : ...
تاریخ : شنبه 25 خرداد 1392
زمان : 08:40 ب.ظ
نماز
نظرات |

در زندان ساواک صدای شکنجه شوندگان, به خصوص در شب ها قابل تحمل نیست. شب هایی که چنین وصفی بود همه به حد جنون می رسیدند و مقاومت ها می شکست. من وقتی طاقتم طاق میشد تنها راهی که داشتم این بود که به نماز بایستم!
در تنهایی سلول زندان, همه رابطه های انسان قطع میشود. به صورتی در می آید که حتی وقتی میخواهد زن و بچه اش یا پدر و مادرش را تصور کند] به ذهنش نمی آید و قیافه اش از یادش می رود؛ حتی اسامی و الفاظ و حرف زدن از یادش می رود. برای اینکه یک زندانی به سقوط مطلق برسد, باید او را به تنهایی مطلق رساند و در این حالت برای هر کاری آماده است و دیگر مقاومتی ندارد.
تجربه نشان داده است که در این حالات, درون گراها دیرتر به تنهایی می رسند, انسان هایی که می توانند ساعت ها تنها بمانند و با خودشان فکر کنند, بیشتر در برابر تنهایی مقاومت می کنند. نکته دیگری که در تمام دنیا تجربه شده این است که افراد مذهبی بیشتر مقاومت می کنند, تا افراد غیر مذهبی. در تنهایی زندان, انسان خود به خود به همه عواملی تکیه میکند و تقویت شان می نماید که موجب مقاومت بیشتر او در بابر تاثیر تنهایی خواهد شد.
در تلاشی که انسان برای مقابله با تنهایی میکند, یکی از عوامل برای درست کردن "ضد تنهایی", "سلام های نماز" است. این سه سلام مکانیسم عجیبی در پر کردن خلاء و در نفی تنهایی در راندن تنهایی دارد.
اولین کاری که سلام میکند و اولین نقشی که دارد احضار کسی است که مخاطب "سلام" شما است. امکان ندارد شما به فرد غایب, به آدمی که نیست به کسی که نیست سلام کنید. در آن فضایی که هیچ رابطه ای با هیچ کس ندارید, "سلام" شما را در یک رابطه ی مستقیم با یک مخاطب حی و حاضر که جلوی تان نشسته است, در اتاق تان حضور دارد, قرار می دهد, و این تنهایی را محدود میکند و یا آنرا از بین می برد.
این سه تا "سلام" سه تا احضار است, به سه مخاطب. "سلام" اول پیغمبر و نبی را احضار میکند, یعنی سلول زندان از حضور نبی پر میشود. نبی, سرچشمه ی همه ی اعتقادات و همه ی ایمان و همه ی پیوند ها و احساس های من است.
"سلام" دوم خود دو بخش است, یعنی دو سلام است, با سلام دوم, تمام حزب و جمعیت خود را اینجا آوردم و نشاندم. همچنین با همه ی انسان های پاک کردار و پاک اعتقاد و صالح و مصلح, در هر گوشه ای از زمین و زمان, رابطه برقرار میکنم. در "سلام" آخر] من یک رابطه ی وجودی با هستی پیدا میکنم, با همه ی جهان, با نیروها و آگاهی ها و شعورها و دست اندکارهایی که در راه حقیقت کلی هستی به طرف خدا حرکت میکنند.

مجموعه آثار 3, صفحه 201



مرتبط با : اسلامیات
نویسنده : ...
تاریخ : پنجشنبه 23 خرداد 1392
زمان : 12:04 ب.ظ
مصدرهای ساده و مرکب دستور زبان من
نظرات |

اندیشیدن، خواندن، نوشتن، پرستیدن، ارادت ورزیدن، عصیان کردن، تنها بودن، رنج کشیدن

ایثار کردن، قربانی کردن، گریختن، صبر کردن،

همه را هیچ انگاشتن و همه را محترم داشتن،

مهاجرت کردن، ...دو ساعت یا سه ساعت به خلوتی پناه بردن و به خود اندیشیدن، دچار نصایح

مشفقانه عقلای خاطرجمع ابله نشدن. ...،

گاه گریستن و هیچ گاه ننالیدن،

بی نیاز بودن، خود جزیره خویش شدن... نم اشکی و با خود گفت وگویی داشتن،

به زور و زر و زن از راه برنگشتن.

هرگز تسلیم روزمرگی نشدن،

به کتاب و قلم و تنهایی و غم و بی نیازی و پارسایی و بی باکی و غرور و فلسفه و شرف و

بزرگواری و ایمان و آزادی و مردم و هنر و عرفان و خدا و دوست و تامل و سکوت و تحمل و...

وفادار ماندن،

از تاریخ :علی، از جغرافی: کویر، از آسمان :ماه، از صداها :اذان، ازنعمت ها :قلم و از

رنگ ها: خاکستری و از مخاطب ها :دفتر و از آرزوها: آزادی را برگزیدن، اینهاست مصدرهای

ساده و مرکب دستور زبان زندگی کردن من.



والسلام شب پنجشنبه 21 خرداد 1348.


مرتبط با : کویریات
نویسنده : ...
تاریخ : سه شنبه 21 خرداد 1392
زمان : 01:20 ب.ظ
سرنوشت
نظرات |

سرنوشت, کار خودش را میکند و ما ابزار ناآگاه اوییم. آنچه را ما حادثه, تصادف, برخورد, اتفاق, شانس, پیش آمد, تصمیم, عکس العمل, مخالفت, موافقت, مایل, مساعد, نا مساعد و .... میخوانیم, همه حقایقی هستند که چون نمی شناسیم به این اسامی نامفهوم می نامیم.
یک "حادثه" صرح پخته و آگاهانه و دقیق و بسیار حساب شده  و پیش بینی شده ای است که از مدت ها قبل, شاید از نخستین روز خلقت و در تقدیر, یعنی همان دستی که همه چیز کاردستی اوست و معماری که همه چیز را او عمارت میکند, آن را ریخته و پرداخته و میلیاردها میلیارد عوامل و احتمالات و وقایع را طوری تنظیم کرده, که این دو سوار در یک "قرن" متولد شوند و در یک نسل و در یک شهر و در یک مسیر قرار گیرند و به یک نقطه مشترک برسند و با هم, در ساعات و روز و سال معینی "تصادف" کنند و آن حادثه بوجو اید.

مجموعه آثار 33



مرتبط با : اجتماعیات
نویسنده : ...
تاریخ : سه شنبه 21 خرداد 1392
زمان : 12:53 ب.ظ
شکوه
نظرات |

پیش کسی شکوه کردن از درد ره بد احساس میکردم... بد؟
نه,
     ضعف, زبونی, عجز,

درد دل با کسی گفتن, یعنی به کسی نیازمند بودن, تا تسلی ات بدهد!



مرتبط با : گوناگون
نویسنده : ...
تاریخ : سه شنبه 21 خرداد 1392
زمان : 12:49 ب.ظ