تبلیغات
هبوط - مطالب شهریور 1391

با همه چیز درآمیز و با هیچ چیز آمیخته نشو؛ در انزوا پاک ماندن نه سخت است و نه باارزش

 
 
به من تکیه کن
نظرات |

به من تکیه کن!

من تمامی هستی ام را دامنی می کنم تا تو سرت را بر آن بنهی!

تمام روحم را آغوشی می سازم تا تو در آن از هراس بیاسایی!

تمام نیرویی را که در دوست داشتن دارم،دستی می کنم تا چهره و گیسویت را نوازش کند!

تمام بودنم را زانویی می کنم تا بر آن به خواب روی!

خود را، تمام خود را به تو می سپارم تا هر چه بخواهی از آن بیاشامی،

از آن برگیری، هر چه بخواهی از آن بسازی، هر گونه بخواهی، باشم!

از این لحظه مرا داشته باش...



مرتبط با : کویریات
برچسب ها : کویریات-عاشقانه-دکتر علی شریعتی-دکتر شریعتی-علی شریعتی-معلم شهید دکتر علی شریعتی-جملات دکتر شریعتی-سخنان دکتر شریعتی-
نویسنده : ...
تاریخ : چهارشنبه 29 شهریور 1391
زمان : 01:04 ب.ظ
علی...
نظرات |

خدا برای تنهایی اش آدم را آفرید. محمد (ص) سلمان را یافت.

اما, اما علی (ع) تا پایان حیاتش تنها ماند. از میان خیل شیعیانش, جز چاه های پیرامون مدینه کسی نداشت.

اکنون, این مرد, تنها در این صحرا چرا چنین هراسان و نگران است؟ چرا چنین سراسیمه به اطراف مینگرد؟ چرا؟

"علی" از چه میترسد؟ "علی" چرا مینالد؟

"علی" در طول چهارده قرن, چشم به راه شیعه ای است که بدین سوال پاسخ گوید و هنوز نیافته است. شیعه ی خاص "علی", صاحب سر "علی" کسی است که این دو را بداند

 

مجموعه آثار 13



مرتبط با : امام علی
برچسب ها : امام علی-دکتر علی شریعتی-دکتر شریعتی-علی شریعتی-معلم شهید دکتر علی شریعتی-جملات دکتر شریعتی-سخنان دکتر شریعتی-جملات قصار دکتر شریعتی-
نویسنده : ...
تاریخ : دوشنبه 27 شهریور 1391
زمان : 01:03 ب.ظ
خلوت بیکرانه
نظرات |

آن خلوت بیکرانه  ی خاموش و سرد را چگونه بر دوش می کشی؟

چگونه پر میکنی؟

حرفهایت را با که می گویی؟

غم هایت را به که می دهی؟

ناله هایت را چه می کنی؟

برای قصه هایت مخاطبی نداری؟

برای تنهایت یادی نداری؟

برای دردهایت نمی نویسی؟

کسی نداری که در ان خلوت ساکت تنهائیت به او بیندیشی؟

کسی نداری که برایش فداکاری کنی؟

تلاش کنی؟ محرومیت بری؟ برایت پیغام بیاورد؟

برایت قصه سر کند؟

پس چه می کنی؟

پس به کدام قلم است که سوگند می خوری؟

پس به کدام نوشته است که قسم می خوری؟

پس کدام مرکب است که از خون شهیدان برتر می شماری؟

پس آن «لوح محفوظ » چیست که می گویی؟

آن را برای که نوشته ای ؟چرا نگه داشته ای؟

چرا نمی دهی که بخواند؟ کسی نداری؟

یا داری و نمی خواهی بخواند؟

مگر در ‌آن لوح محفوظ چه ها نوشته ای؟

خجالت می کشی که او بخواند؟

مگر حرف های لوسی نوشته ای؟

مگر تصنیف ساخته ای؟

چرا هی از لوح محفوظ حرف می زنی و نشانش نمی دهی؟

در تورات ، در انجیل ، در صحف ابراهیم، در قرآن محمد همه سخن از این لوح محفوظ است پس چرا یک سطر از آن را در این کتاب هایت که به مبعوثانت داده ای تا انسانت بخواند نیاورده ای؟

مگر این پرورده ی تو ، این امانت دار تو ، این شاگرد درس های شگفت تو ، آن که اسرار را به او تعلیم کرده ای، آنکه نام ها را که هیچ یک  از فرشتگانت از ان خبر ندارند به او آموخته ای نباید از آن لوح محفوظ خبر دار شوند ؟ راستی چرا؟

چرا محفوظ؟

این لوح سبز چیست؟ این «گفتگوهای تنهائی» ات، این دفتر زمردینت چه دارند؟

 دو تا است، « لوح محفوظ» و کتاب مبین .

آنها را نگه داشته ای که چه کنی؟

بعد ها می دهی؟

هنوز انسان طاقت کشیدن بار اسرار آن را ندارد؟

یا نه ، کمی لوس است؟

نمی خواهی آن جباریت متکبر و پر جلالت که همیشه سرچشمه ی آیات وحی بوده است چنگ ترانه ها و نغمه ها و تصنیف ها و راز و نیاز ها و سرودهای رقص و شادی و شور و شعف های صمیمانه و محرمانه و نزدیک « گردد» ؟

پس کی خواهی داد؟

ها! فهمیدم، در آخرالزمان، پس از قیام امام موعود ، پس از ظهور منجی منتقم مصلح انقلابی منتَظَر ! که دنیا را پر از عدل و صلح و سعادت خواهد کرد از آن پس که پر از ظلم و جنگ  و تیره بختی شده بود!

آری این است که در قرآن خبر داده ای که او خواهد آمد و «یاتی بدین جدید» خواهد امد و دین و کتابی تازه خواهد اورد.

پس از قرآن جز این لوح محفوظ و آن کتاب مبین چه خواهد بود؟

هیچ…

چرا…

…دین جدید

 

گفتگوهای تنهایی

 



مرتبط با : کویریات
برچسب ها : کویریات-گفتگوهای تنهایی-دکتر علی شریعتی-دکتر شریعتی-علی شریعتی-معلم شهید دکتر علی شریعتی-جملات دکتر شریعتی-سخنان دکتر شریعتی-جملات قصار دکتر شریعتی-
نویسنده : ...
تاریخ : شنبه 25 شهریور 1391
زمان : 01:20 ب.ظ
اسلام شناسی
نظرات |

در شهر خودمان مشهد یک بار از خیابان رد میشدم, اسم خودم و کتابم را با خشم و خشونت بسیار, از بلندگوی تکیه ای شنیدم. اینها از خصوصیاتشان این است که انتقاد های علمی شان را نسبت به نویسنده ای یا کتابی, کمتر با خود نویسنده در میان میگذارند. غالبا از رو به رو شدن با نویسنده می گریزند و نظریات علمی-انتقادی شان را در مجالس روضه ی زنانه, تکیه های سینه زنی, محافل عزاداری, با عده ای بی تقصیر, که برای خوردن چایی و ریختن اشکی و زدن چرتی آمده اند در میان میگذارند!

وارد مجلس شدم, تیپ مستمعین جوری نبود که حتی احتمال آنکه یکی مرا بشناسد وجود داشته باشد. برنامه "چایی" اجرا شده بود و برنامه ی "اشک" هنوز نرسیده بود و برنامه ی "چرت" اجرا میشد. واعظ هم برای گرم کردن مجلس و پاره کردن چرت های مردم بیچاره, کارگر خسته و دهاتی های درهم شکسته و به هم ریخته ی غریب, قیافه مرا- به عنوان نویسنده ی کتاب اسلام شناسی- بیشتر و وحشتناک تر و خطرناک تر تصویر میکرد و داد و بیداد که:

چه نشسته اید که همه چیز از دست رفت! جوان هایتان که از دست رفتند و دانشگاه که رفت حال نوبت بازار شده است و فردا سراغ شما هم می آید و "اسلام شناسی" او, به شما هم سرایت خواهد کرد, خودتان را واکسن پیشگیری بزنید!



مرتبط با : خاطرات
برچسب ها : دکتر علی شریعتی-دکتر شریعتی-علی شریعتی-معلم شهید دکتر علی شریعتی-جملات دکتر شریعتی-خاطرات-خاطره از دکتر شریعتی-
نویسنده : ...
تاریخ : پنجشنبه 23 شهریور 1391
زمان : 10:07 ب.ظ
شور مذهبی یا شعور مذهبی
نظرات |

من وقتی که درباره حضرت فاطمه یا حضرت علی چیز مینویسم, یا حرف میزنم و یا بیشتر فکر میکنم, دچار یک تاسف خیلی بزرگ میشوم؛ و آن این است که اینها الان قربانی "عشق جاهلانه ی" ملت شان به خودشان شده اند. اینها در زیر نقاب مناقب و مراثی دروغین مداوم و مکرر, مجهول مانده اند.

احساس کاذبی برای ملت ما پیدا شده, که چون هر سال و هر هفته و همیشه از "اهل بیت" سخن میگوید و همیشه برای شان میگرید ئ همیشه مراسم و زیارت و زیارت نامه و دعا و احساس نثارشان میکند, پس دیگر اینها را خوب شناخته است!

"احساس کاذب شناختن" عاملی است که هرگز ما را حرکت نمیدهد که برویم و بشناسیم



مرتبط با : اسلامیات
برچسب ها : اسلامیات-مذهب-اسلام-عوام-شور مذهبی-شعور مذهبی-دکتر علی شریعتی-دکتر شریعتی-علی شریعتی-معلم شهید دکتر علی شریعتی-جملات دکتر شریعتی-سخنان دکتر شریعتی-
نویسنده : ...
تاریخ : چهارشنبه 22 شهریور 1391
زمان : 09:42 ب.ظ
عصیان
نظرات |

همه انسان ها ساخته محیط اجتماعی و قوانین و روابط اجتماعی خود هستند جز آن انسانی که به خود آگاهی مطلق می رسد و از زندان خویشتن این جهانی و مادی یعنی بهشتی خودش رها میشود

 

مجموعه آثار 19



مرتبط با : انسان
نویسنده : ...
تاریخ : سه شنبه 21 شهریور 1391
زمان : 09:31 ب.ظ
نگاه ها..
نظرات |

عقل ها مختلفند و هرکس به جنس عقلی که دارد دنیا را میبیند و حتی اشیا مادی و رنگ ها را میبند

مسلما در نگاه عقلی که با عقل دیگر تجانس ندارد, یک رنگ هم با همان رنگی که او میبیند, تطابق ندارد.

جهان را نه آنچنانکه واقعا هست ما میبینیم, جهان را آنچنانکه ما واقعا هستیم, میبینیم

 

مجموعه آثار 17



مرتبط با : گوناگون
برچسب ها : دکتر علی شریعتی-دکتر شریعتی-علی شریعتی-معلم شهید دکتر علی شریعتی-جملات دکتر شریعتی-سخنان دکتر شریعتی-جملات قصار دکتر شریعتی-
نویسنده : ...
تاریخ : سه شنبه 21 شهریور 1391
زمان : 11:37 ق.ظ
هنر
نظرات |

هنر عبارت است از: کوشش انسان برای برخوردار شدن از آنچه که باید باشد, اما نیست.

بنابراین انسان که خودش راتنها می یابد بوسیله هنر است که میخواهد بر این زمین وآسمان و اشیایی که با او متجانس نیستند, با او بیگانه هستند, رنگ آشنایی و تفاهم بزند تا آنرا درک کند. بنابراین یک کار هنراینست که بعد از آنکه انسان با آگاهی انسانی بیشتر, گریز از طبیعت کرد و طبیعت رابا خودش بیگانه دید و خودش را در طبیعت غریب یافت, به کمکش می آید تا احساس غربت در او تخفیف پیدا کند. چگونه؟ دیوار این زندانش را به صورت آن خانه ای که آرزو میکند که کاش می بود, اما نیست تزیین میکند.

این اشیا, این آسمان, این ستاره ها, این کوه او را درک نمیکند, و او در میان تمام این اشیا جامد و کورتنها مانده. هنر تمام این اشیا را احساس می دهد.

هنر کار دیگری که میکند ساختن و خلق کردن چیزی است که در این زندگی و در این طبیعت نیست اما من نیاز دارم که باشد.

هنر درست تقلید از ماورا محسوس است. ماورا طبیعت است. تا طبیعت را بر گونه آن تزیین کند. یا طبیعت آنچه را که میخواهد باشد و نمی یابد بسازد و احساس و احتیاج او را یعنی دور شدن از قید های مادی محسو, تحقق بخشد.

از این است که هنر آن امانتی است که خداوند به انسان داد. به زمین و آسمان و همه کوهها و دریاها عرضه کرد, هیچکدام برنداشتند. مقصود این است که, نه اینکه ایستاد و گفت: ای کوه و ای آسمان آیا شما میخواهید؟ بعد گفتند نخیر. بعد انسان برداشت. یعنی کوه, دریا, دارای خلاقیت, احساس آگاهی و نیازمندی بیش از آنچه موجود است, نیستند و نمی توانند احساس کنند] نه نیازمندند نه اضطراب دارند, نه دردمندند, نه میتوانند خلق کنند.

این انسان است که برمی دارد. چه چیز را؟ استعدادی را که میتواند حس کند و میتواند انتخاب کند و میتواند بیافرنیدو هنر تجلی قدرت آفریدگاری انسان در جبران و تزئین و ادامه هستی است.

هستی مقصود همه چیز است. هم هستی طبیعت است و هم هستی زندگی اجتماعی است و هم هستی حد و مرز بشریمان است.

هنر تجلی آفریدگاری انسان است که از ادامه ی این هستی, تجلی آفریدگاری خدا است.

تا طبیعت را, هستی را, یا انچنانکه او میخواهد و نیست بیاراید یا آنچه را میخواهد و نیست, بسازد.

این است که هنر همچنانکه هگل می گوید در طول تاریخش دارد از عینیت به طرف ذهنیت و معقول بودن, عقلی بودن تکامل پیدا میکند.

 

مجموعه آثار 22



مرتبط با : گوناگون
برچسب ها : هنر-دکتر علی شریعتی-دکتر شریعتی-علی شریعتی-معلم شهید دکتر علی شریعتی-جملات دکتر شریعتی-سخنان دکتر شریعتی-
نویسنده : ...
تاریخ : دوشنبه 20 شهریور 1391
زمان : 09:04 ب.ظ
تنها یکی..
نظرات |

چه خوشبخت است کسی که بر روی زمین

در میان این کوچه و بازار و سایه هایی که چون اشباح خیالی می گذرند

فقط یکی را می بیند

احساس می کند در میان این خلوت تنها یکی وجود دارد
...

مرتبط با : کویریات
برچسب ها : دکتر علی شریعتی-دکتر شریعتی-علی شریعتی-معلم شهید دکتر علی شریعتی-جملات دکتر شریعتی-سخنان دکتر شریعتی-جملات قصار دکتر شریعتی-
نویسنده : ...
تاریخ : دوشنبه 20 شهریور 1391
زمان : 01:25 ق.ظ
سوسن شریعتی
نظرات |

پیام سوسن شریعتی ( فرزند دکتر علی شریعتی ) در مورد پیامکهائی با مضمون شریعتی که چند وقتی ست گسترده شده این است :

شریعتی چه اسطوره باشد و این پیامك‌ها به قصد شكستش ارسال می‌شود، چه دست‌های پنهان

دست‌اندركار توطئه‌ای به قصد تخریب آدم محبوب و معتبری باشند، هر دو مبارك است. در شق اول باید

خوشحال بود كه بار دیگر شریعتی بهانه‌ای شده است برای برداشتن گامی به سوی گسترش فرهنگ تساهل

و بردباری. در شق دوم معلوم می‌شود كه شریعتی تهدیدی است جدی و باید بدلش ساخت به موضوع خنده.

شریعتی در این میان، اگر اسطوره نباشد كه خب با این طنزها نمی‌شكند و اگر هم اسطوره باشد كه با این

توطئه‌ها اسطوره را نمی‌شود، سرنگون كرد. بگذارید حالشان را بكنند: نسل جوان باشد یا دست‌های پنهان ...


نویسنده : ...
تاریخ : دوشنبه 13 شهریور 1391
زمان : 03:10 ب.ظ
حجاب
نظرات |

آنچه در همه پدر و مادر ها مشترک است ، این است که مذهب را طوری تعریف می کنند که انگار شیپور را از طرف دیگرش باد می کنند !

توصیه هایی که به نسل جوان می کنند اینطوری است .

درست مثل این است که طبیبی - یا به هر حال آدمی - دائم به کسی که لبش زخم شده یا صورتش جوش زده بگوید که « جوش نزن » و « زخم نشو » ؛ و بعد هم بگوید که به طور مثال «زخم شدن دهن فلان بدی را دارد ؛ جوش صورت فلان قدر بد است» !

این - اگر چه درست است – اصولا" چه تاثیری دارد ؟ چه می خواهد بشود و بعد چه نتیجه ای می خواهد بگیرد ؟

به جای این صحبتها باید فهمید چه عواملی باعث شده که این جوشها در زندگی روحی این بچه و این نسل بوجود آمده ؛ آن ریشه ها را باید یافت.

تجربه نشان می دهد که به عنوان اینکه دین فلان چیز را می گوید ، نمی شود حجاب را بر زن تحمیل کرد ، و عبادت را بر پسر تحمیل کرد ، مگر اینکه یک آگاهی انسانی پیدا کند ، و این ها نماینده یک طرز فکر باشد.

آیا در عوام ما پوشش اسلامی به عنوان یک طرز تفکر خاص است؟

نه ، طرز تفکر خاص نیست ، بلکه به عنوان تیپ خاص است ، که در آن مومن دارد ، فاسق دارد ، بد اندیش دارد ، خوش اندیش دارد ، خلاصه همه جور آدمی دارد !


اصل قضیه این است که ، این دختری که الان می خواهد پوشش را انتخاب کند ، انگیزه اش چیست؟

معمولا انگیزه این است که « مادرم همینطور بوده ، خاله ام همینطور است ، محیطمان همینطور است ».این ، یک لباس سنتی است ؛ نشانه طبقه عقب مانده در حال مرگ است. جلویش را هم نمی توان گرفت ؛ بخواهی ده سال دیگر هم ادامه اش بدهی ، بعد از سال یازدهم تمام می شود ؛ رشد و تکاملش به سمت ریختن این حجاب است ، یعنی تکامل جامعه به سمت تَرک آن سمبل های سنتی اُمّلی.

بنابر این شما طرز فکر بچه ها را عوض کنید ، آنها خودشان پوشش را انتخاب خواهند کرد ؛ شما نمی خواهد مدلش را بدوزید و تنش کنید ! او خودش انتخاب می کند. شما را بطه عاشقانه بین او و این عالم وجود برقرار کنید ؛ او خودش به نماز می ایستد . هی به زور بیدارش نکنید !



( زن ، ص۲۷۱ و ۲۷۲ و ۲۸۴ و ۲۸۸ )



مرتبط با : زن اسلامیات
برچسب ها : زن-حجاب-اسلام-مذهب-پوشش-اسلامیات-اجتماعیات-
نویسنده : ...
تاریخ : پنجشنبه 9 شهریور 1391
زمان : 03:07 ب.ظ
قران
نظرات |

آری قرآنی که تو می گویی درست است, اما کدام قرآن؟

قرآن به عنوان شی متبرک در دست جهل؟

قرآن به عنوان پرچمی بر سر نیزه های جنایت؟

یا قرآن به عنوان کتابی که قبایل وحشی پراکنده در صحرایی را در کمتر از یک ربع قرن, تعیین کننده ی سرنوشت جهان و کوبنده ی قدرت های عالمگیر می سازد و در کمتر از یک قرن, فرهنگی نو و انقلابی در تمدن بشری می آفریند؟

 قرآن کتابی است که با نام خدا آغاز می شود و با نام مردم پایان می پذیرد.کتابی آسمانی است اما ــ بر خلاف آنچه مؤمنین امروزی می پندارند و بی ایمانان امروز قیاس می کنند ــ بیشتر توجهش به طبیعت است و زندگی و آگاهی و عزت و قدرت و پیشرفت و کمال و جهاد!

کتابی است که نام بیش از 70 سوره اش از مسائل انسانی گرفته شده است و بیش از 30 سوره اش از پدیده های مادی و تنها 2 سوره اش از عبادات! آن هم حج و نماز !

کتابی است که شماره آیات جهادش با آیات عبادتش قابل قیاس نیست...

این کتاب از آن روزی که به حیله دشمن و به جهل دوست لایش را بستند، لایه اش مصرف پیدا کرد و وقتی متنش متروک شد، جلدش رواج یافت و از آن هنگام که این کتاب را ــ که خواندنی نام دارد ــ دیگر نخواندند و برای تقدیس و تبرک و اسباب کشی بکار رفت، از وقتی که دیگر درمان دردهای فکری و روحی و اجتماعی را از او نخواستند، وسیله شفای امراض جسمی چون درد کمر و باد شانه و ... شد و چون در بیداری رهایش کردند، بالای سر در خواب گذاشتند وبالاخره، اینکه می بینی؛ اکنون در خدمت اموات قرارش داده اند و نثار روح ارواح گذشتگانش و ندایش از قبرستان های ما به گوش می رسد، از آن است که ای برادر و خواهر روشنفکر من! نمی دانی که چه کوشش ها کردند تا آن را از میان زنده ها دور کنند و ندایش را، هم در صحنه های جهاد خاموش کنند و هم در حوزه های اقتصاد!

گفتند قرآن را از ریشه "قَرَءَ " مگیرید، از "قَرَنَ " بگیرید و نتیجه اش این که کتاب خواندن نیست، کتاب همراه داشتن است و بخود چسباندن است.

گفتند : اسراری که فقط در نقطه زیر "ب" در بسم الله نهفته است اگر کسی بخواهد تفسیر کند یک عمر کفاف نمی دهد!

کفتند: قرآن هفتاد بند دارد و  هر بطن آن باز هفتاد بطن . همینطور!

 این درست است اما این را طوری معنا کردند که یعنی نباید نزدیکش رفت، یعنی هرکس قرآن را گشود و در آن اندیشید و از آن چیزی فهمید، محکوم شود و هرچه از آن فهمیده مطرود و مشکوک اعلام شود.

گفتند هرکس قرآن را با عقل خویش تفسیر کند باید در نشیمنگاه آتشینش فرودآید، در حالیکه سخن پیغمبر است " من فسر القرآن برأیة فلیتبوء مقعده من النار" است.می بینیم چطور هوشیارانه ،رأی را عقل معنی کردند و و مردم را از خواندن و فهمیدن و عمل کردن به قرآن ترساندند و بعد خودشان در حالیکه  " تفسیر به عقل" را تحریم کردند، بر خلاف همین حدیث، قرآن را سراسر "رأی خود" تحریف و توجیه و تأویل کردند...

حتی بعضی حرف های بدتری گفتند: اصلا قرآن حقیقی دست امام زمان است و هروقت ظهور کند با خود خواهد آورد و قرآن فعلی، قرآن اصلی نیست! تحریف شده است، بعضی آیات را از آن برداشته اند و ...

دوست روشنفکر من! همین ها نشانه ی آن است که دشمن از قرآن می ترسد و همین ترس دشمن کافی نیست که تو را به نقش قرآن در حیات و نجات و بیداری و خلاقیت این کتاب مطمئن سازد؟

                مجموعه آثار شماره ۲2

              "پدر مادر ما متهمیم"

 



مرتبط با : اسلامیات پدر مادر ما متهمیم
لینک های مرتبط : کتابی برای نخواندن
برچسب ها : قران-اسلام-قران شناسی-اسلام شناسی-اسلام و دکتر شریعتی-اسلامیات-کتاب آسمانی-آگاهی-جهل-انسانیت-انسان-طبیعت-حج-نماز-بیداری-بیداری اسلامی-خلاقیت اسلامی-فهمیدن-عبادت-زندگی-خدا-دکتر علی شریعتی-دکتر شریعتی-علی شریعتی-معلم شهید دکتر علی شریعتی-جملات دکتر شریعتی-جملات قصار دکتر شریعتی-جملات زیبای دکتر شریعتی-جملات زیبا از دکتر شریعتی-
نویسنده : ...
تاریخ : چهارشنبه 8 شهریور 1391
زمان : 02:45 ب.ظ
آموزگار بزرگ...
نظرات |

تو ای آموزگار بزرگ درس های شگفت من!

ای که دست کینه توز مرگ در این کویر سئخته ی پرهول, تنها رها کرد...

ای که به من آموختی که عشقی فراتر از انسان و فروتر از خدا نیز هست و آن دوست داشتن است

و آن آسمان پرآفتاب و زیبای "ارادت" است و آن بی تابی پر نیاز و دردمند دو روح خویشاوند است,

آشنای دو تنهای سرگردان بی پناه, در غربت پرهراس و خفقان آور این عالم است...

 

تو آموختی که آنچه دو روح خویشاوند را در غربت این اسمان و زمین بی درد, دردمند می دارد و

و نیازمند بی تاب یکدیگر می سازد, دوست داشتن است, و من در نگاه تو ای خویشاوند بزرگ من, ای که در سیمایت هراس غربت پیدا بود و در ارتعاش پر اضطراب سخنت شوق مزار پدیدار!

و من در آن تیغه ی مرموز و ناپیدای نگاه تو که از عمق چشمان پر غوغایت, آن منِ پنهان شده در عمق خویشتنم را خبر می کرد و در گوشش قصه های آشنایی می سرود, خواندم که تو نیز ای "در وطن خویش غریب" هموطن منی, و ما ساکنان سرزمین یکدیگریم و بیهوده اینجا آمده ایم...

 

"کویر"



مرتبط با : کویریات
برچسب ها : دکتر علی شریعتی-دکتر شریعتی-علی شریعتی-معلم شهید دکتر علی شریعتی-جملات دکتر شریعتی-سخنان دکتر شریعتی-جملات قصار دکتر شریعتی-
نویسنده : ...
تاریخ : سه شنبه 7 شهریور 1391
زمان : 03:03 ب.ظ
بحر در کوزه
نظرات |

من اکنون رسیده ام به کناره ی دریایی بی انتها

دریایی موج زن از درد

دریایی از آن الهام های پاک اهورایی

که در این قرن های سکوت جاهلی،آبشخور هیچ احساسی نبوده است

از آن گوهر های گرانبهای غیبی

که در این خلوت تاریخ

در صدف هیچ فهمیدنی نگنجیده اند

و من چگونه این کوزه ها را پر کنم

و بدهم به دست توی تشنه

ای جان سوخته ی آپولون!

ای که جوی آلوده ی این بازار

از کنارت می گذرد

می دانم تشنه ای اما...

این دریا را در کوزه نمی توان کرد...


مرتبط با : گوناگون
برچسب ها : دکتر علی شریعتی-دکتر شریعتی-علی شریعتی-معلم شهید دکتر علی شریعتی-جملات دکتر شریعتی-سخنان دکتر شریعتی-
نویسنده : ...
تاریخ : یکشنبه 5 شهریور 1391
زمان : 02:24 ب.ظ
درددل و دفاع کردن
نظرات |

من از دو کار نفرت دارم :

یکی درد دل کردن که کار شبه مرداهاست و یکی هم از خود دفاع کردن, برای تبرئه خود جوش زدن که کار مستضعفین است, آدم های سست.

شجاع به همدرد نیازمند نیست؛ از ناله شرم دارد؛

مرد پاک را نیز زندگی و زمان تنها نمی گذارند. زندگی اش از او دفاع می کند.

زمان تبرئه اش می کند. پلیدان هرگز پاکدامنی را نمی توانند آلود,

هرچند سنگها را بسته و سگها را رها کرده باشند !

 

کویر



مرتبط با : گوناگون
برچسب ها : دکتر علی شریعتی-دکتر شریعتی-علی شریعتی-معلم شهید دکتر علی شریعتی-جملات دکتر شریعتی-سخنان دکتر شریعتی-جملات قصار دکتر شریعتی-
نویسنده : ...
تاریخ : جمعه 3 شهریور 1391
زمان : 11:19 ق.ظ
که میداند...
نظرات |

پر می شوم ، پر میشوم ، پر می شوم ، پر می شوم….

و که می داند که پر شدن یعنی چه ؟

پر شدن یک انسان خالی یعنی چه؟

بارش بارانی تندر آسا ، صاعقه زن ، با قطره های سرد و درشت بر کشتزاری تشنه ، زرد و خشک که در کویری سوخته و ساکت عمری در انتظار باران سر به آسمان برداشته است،

چه حادثه ای است؟

که می داند؟

که می داند ؟ که می داند؟

من می دانم مهراوه !

من می دانم ای باران تند بهاری !

ای ابر باران خیز اسفندی که دامن پر از بهارت را ناگاه بر سرم افشاندی !

ای ابر سفید سبکبال اسفندی که ندانستم از کدامین افق آمدی؟

از کدامین دریا به نیروی آفتاب دوست داشتن بر خواستی

و بر بالای سرم چتر سپید مهر افراشتی

و با ناز انگشتان بارانت آن تک درخت خشک بی برگ و باری که از قلب تافته ی کویری ساکت و سوخته قامت کشیده بود و سر به دوزخ برداشته بود باغش کردی

و در همه ی جنگل های زمین طاق!

من میدانم مهراوه ی من ! من و…. تو نمی دانی و تو نمی توانی دانست

که تو گل نازی که در گلخانه رو ئیده ای

و من می دانم که در طوفان روئیده ام

که سیلی ها خورده ام از باد و تبر ها خورده ام از هیزم شکنان ،

که روئیده کویرم و تنها و تنهای تنها…..


سالها پیش دل من که به عشق ایمان داشت

تا نغمه ی جانبخش تو از دور شنید

اندرین مزرع آفت زده ی شوم حیات

شاخ امیدی کاشت

چشم بر راه تو بودم که تو کی می آیی

بر سر شاخه ی سرسبز امید دل من

که تو کی می خوانی….


مرتبط با : کویریات
نویسنده : ...
تاریخ : چهارشنبه 1 شهریور 1391
زمان : 04:35 ب.ظ