تبلیغات
هبوط

با همه چیز درآمیز و با هیچ چیز آمیخته نشو؛ در انزوا پاک ماندن نه سخت است و نه باارزش

 
 
بی تو
نظرات |


گفتگو های تتهایی
راست می گویی راست و چقدر من غمگینم ،
در این دنیا رنگی و اندازه ای نیست ، هیچ چیزی نیست ،هیچ کسی نیست که به دیدن ارزد .
« کسی که نمی خواهد ببیند به روشنایی نیازی ندارد»
کسی که نمی خواهد ببیند پلک هایش را بی ثمر چرا بگشاید ؟
آنگاه که هیچ چیز در زندگی به دیدن نیرزد ، آنگاه که هیچ تماشایی نیست ، دریغ است که نگاهی را که جز برای دیدار های پرشکوه و ارجمند نساخته اند بیهوده به هدر داد
و این بود که چشمهایش را این راهب تنهای صومعه ی دور در قلب این غربت زشت ،بسته بود 
ندیدی که در کنج خلوت صومعه اش ،در تاریکی شبهایش نشسته بود و چه سکوتی سنگین و غمزده داشت ؟
او همچون مسافری که شب درآید و در کوپه تنهایی ش چراغ را از یاد ببرد نبود ،
او هرگز روشنایی را از یاد نبرده بود ، او به روشنایی نیاز نداشت ، از ان می هراسید ،
چه هراس انگیز است چراغی برافروختن در آنجا که جز زشتی هیچ نیست!
او فراموش نکرده بود او نمی خواست در آن ساعت ها که تو نبودی ببیند .
بی تو هیچ رنگی دیدنی نیست .
بی تو هیچ چهره ای نگاه نکردنی نیست ،
بی تو هیچ منظری تماشایی نیست ،
آنگاه که تو غایبی همه چیز باید غایب شود
هرگاه تو نیستی ،هستی ،هر چه هست حق ندارد که باشد .
در غیبت تو همه چیز باید در سیاهی پنهان شود ،
بی تو دیدن طاقت فرساست ،
بی تو نگاه های من در این عالم غریب می شوند.
... 
گفتگو های تنهایی



مرتبط با : کویریات
نویسنده : ...
تاریخ : یکشنبه 29 آذر 1394
زمان : 03:02 ب.ظ
مرزها
نظرات |

به مرزهای میان انسان‌ها  اعتقادی ندارم
"... من همان‌طور که به مرزهای میان کشورها معتقد نیستم، به مرزهای میان انسان‌ها هم اعتقادی ندارم. ملت در نظر من گروهی از مردم‌اند که فقط دارای درد مشترکی هستند، و تیپی که هم که به آن اصالت قائل‌ام، تیپی است که به معانی اخلاقی و انسانی مطلق، حتی از یک مذهب خاص، متکی هستند یا نیستند. بنابراین، تنها دو ملت وجود دارد: یکی آنها که درد مشترکی دارند، و دیگر آن‌ها که ‌بیدردند. و دو تیپ وجود دارد: یکی، آنها که در مرز انسانیت و احساس عرفانی و اخلاقی زندگی می‌کنند، و دیگر، آنکه خارج از این مرز است. از این نظر است که واقعا امروز همان اندازه که به ابوذر غفاری صحابی پیغمبر مومن‌ام و از تصور او لذت می‌برم، چارلی چاپلین هم که درست در همین مرز او زندگی‌ی هنری و کمیک خود را تمام می‌کند، محبوب من است. او هم یار دلسوز بشر است. او هم همه‌ی عمر به معانی‌ی مطلق انسانی، به جامعه‌ی بشری، و به سرنوشت انسان وفادار مانده است. من مدت‌ها است در روح خودم تمرین کرده‌ام تا این حالت به صورت طبیعی‌ی من در آید، تا دیوارهای محکم محیط محدود کم‌عمق خودم را بشکنم، تا در تعقیب افکار از این زیرزمین به آن زیرزمین نخزم، و بر روی بالکن بلندی بیایم و دنیا را ببینم..."
مجموعه آثار ۳۴ / نامه‌ها / ص ۶۸


برچسب ها : دکتر علی شریعتی-انسانیت-مرزهای انسانیت-
نویسنده : ...
تاریخ : چهارشنبه 18 آذر 1394
زمان : 01:26 ق.ظ
روشنفکر
نظرات |

روشنفکر کیست؟

تو کجای تاریخ قرار گرفته ای؟ اگر این را بفهمی روشنفکری. و می بینیم بسیار کمند که اینها را دقیقا بتوانند ارزیابی کنند و نیز در چه جایی؟ در چه جایی یعنی چه؟

یعنی در جامعه ی خودت در میان قطب های مختلف و جهت های مختلف, دشمن ها و دوست ها, بالاها و پایین ها, در تمام این خطوطی که به تو می پیوندد چه وضعی دارد, چه جایگاهی داری؟

این را همه می فهمند؟ بسیار کمند کسانی که بدانند کجا قرار دارند.

روشنفکر در یک کلمه کسی است که نسبت به "وضع انسانی" خودش در زمان و مکان تاریخی و اجتماعی ای که در آن است خودآگاهی دارد و این "خودآگاهی"  جبرا و ضرورتا به او احساس یک مسئولیت بخشیده است.

(چه باید کرد-صفحه 255)



مرتبط با : گوناگون انسان اجتماعیات
برچسب ها : دکتر علی شریعتی-دکتر شریعتی-علی شریعتی-معلم شهید دکتر علی شریعتی-جملات دکتر شریعتی-جملات قصار دکتر شریعتی-جملات زیبای دکتر شریعتی-
نویسنده : ...
تاریخ : چهارشنبه 18 آذر 1394
زمان : 12:33 ق.ظ
تفاوت
نظرات |

در رستوران دانشجویی اسرائیلی ها روزی بر سر میز نهار روزنامه ی لوموند را می خواندم. سر مقاله اش تحلیلی بود از کودتایی که در بولیوی پرداخته بودند. کنار دست
من یک دانشجوی اسرائیلی نشسته بود.سرش را به زحمت خم کرده بود و با کنجکاوی می کوشید تا صفحه ای را که از لای صفحات روزنامه بیرون آمده بود را بخواند، گفتم کدام صفحه را می خواهید؟ گفت صفحه ی بورس ها را.آن را گرفت و ملتهبانه و دقیق نوسان قیمت کالاها و ارز ها را بررسی می کرد. فکر کردم شاید تاجر است هیچ نگفتم اما او اعجابش را نتوانست پنهان کند و پرسید که سر مقاله ی سیاسی به کار شما چه می آید؟ مگر سیاستمداری از بولیوی هستید؟ گفتم نه، دانشجویی ایرانی ام . . .
گفتم شما مگر تاجر فرانسوی اید؟گفت نه، دانشجویی اسرائیلیم اما به هر حال در پاریس زندگی می کنم و لاجرم تحول بورس و تغییر ارز در زندگی ساده ی دانشجویی هم بی اثر نیست.مطالعه ی صفحه ی سوم لوموند که صفحه ی اقتصادی است به من این آگاهی را میدهد که مثلا بدانم سال دیگر هم بلیط غذا همین هفده ریال خواهد ماند یا نه، زیرا اگر وضع فرانک در میان پول های دیگر دنیای سرمایه داری با همین منحنی رو به تزلزل رود احتمالا بلیط غذای رستوران های دانشجویی از سال دیگر هفده و نیم تا هجده ریال خواهد شد و همینطور چیز های دیگری که به یک زندگی دانشجویی بسته است، از قبیل کفش و لباس و اتوبوس و کرایه خانه و قیمت کاغذ و مداد و میوه و قهوه.اما سر مقاله یا تفسیر سیاسی یا اخبار خارجی لوموند که برای شما روشن میکند که مثلا کودتای نظامی بولیوی راست است یا چپ،ساخت "سیا" بوده است یا سفید یا سرخ یا عوامل داخلی، برای زندگی واقعی شما و مسائلی که اکنون شما با آن در تماسید چه نتیجه ای دارد؟

لحظه ای در هم نگریستم و دیدم که ما دو دانشجوی هم سن و هم عصر و هم رشته تا کجا در چشم یکدیگر احمقیم!

 

برگرفته از کتاب: حکایات و خاطرات در متن آثار شریعتی؛ تدوین: ش.لامعی 



مرتبط با : خاطرات
برچسب ها : تفاوت-خاطرات-خاطرات دکتر شریعتی-خاطره ای از دکتر شریعتی-حکایات و خاطرات در متن آثار شریعتی-دانشجو-دکتر علی شریعتی-
نویسنده : ...
تاریخ : سه شنبه 17 آذر 1394
زمان : 04:13 ب.ظ
روح های اندک و بی سرمایه
نظرات |

روح های اندک و بی سرمایه اند که در بی دردی به ابتذال می کشند

عشق های مزاجی اند که در وصال می میرند

در پیری می پژمرند, سراب ها زود پایان می گیرند؛

 

اما روح های بزرگ و سرمایه دار که گنجینه های بیشمار در خود پنهان کرده اند,

روح هایی نیرومند و توانا که خلاق اند و هنرمند؛

روح هایی که امانت دار خدایند و همانند خدا مسجود ملائک....

اینان در "نیل", در "وصال" در "کام" به رکود نمی افتند, نمی پوسند, عفونت نمی گیرند.

احساس هایی مه همچون طلایند؛ از آرامش, از ماندن زنگ نمی زنند, روح های مسی, آهنی, حلبی, گوشتی, مردابی.... اینچنیند.

دو روح ثروتمند و هنرمند می توانند برای همیشه هم را استخراج کنند, هم را بسازند و اینچنین هم را دوست بدارند....

و این خود یک زندگی کردن است...

 

"هبوط"



مرتبط با : گوناگون
برچسب ها : روح-عشق-وصال-پایان-زندگی-دکتر علی شریعتی-دکتر شریعتی-
نویسنده : ...
تاریخ : دوشنبه 16 آذر 1394
زمان : 10:29 ب.ظ
آدمی
نظرات |

برای دیدن برخی رنگ ها و فهمیدن برخی حرف ها, از نگریستن و اندیشیدن کاری ساخته نیست. باید "از آنجا که همیشه هستیم" برخیزیم.

آدمی در برشهای گوناگونش حقیقت های گوناگون می یابد. در هر برشی, بعدی دارد و در هر بعدی, موجود دیگری است و جهانش نیز جهانی دیگر می شود و لاجرم نگاهی دیگر وزبانی دیگر می یابد

 

"کویر"



مرتبط با : انسان
برچسب ها : انسان-جهان-ابعاد انسانی-اندیشیدن-دکتر علی شریعتی-دکتر شریعتی-علی شریعتی-
نویسنده : ...
تاریخ : دوشنبه 16 آذر 1394
زمان : 12:37 ب.ظ
پرواز
نظرات |

ما پرنده موهومی هستیم که در عدم پرواز میکنیم؛ پس ما چه هستیم؟

هیچ! هیچ!

تنها و تنها پرواز!

 

"کویر"



نویسنده : ...
تاریخ : یکشنبه 15 آذر 1394
زمان : 06:51 ب.ظ
نیاز
نظرات |

ای خدای بزرگ!

 

تو چه باشی و چه نباشی ،  من اکنون سخت به تو نیازمندم .

 

 تنها به این نیازمندم که تو باشی . 

 

اسلام شناسی



مرتبط با : کویریات
برچسب ها : نیاز-خدا-کویریات-کویریات دکتر شریعتی-اسلام شناسی-دکتر علی شریعتی-دکتر شریعتی-
نویسنده : ...
تاریخ : یکشنبه 15 آذر 1394
زمان : 01:56 ب.ظ
پلیدی پاکی پوچی
نظرات |

"پلیدی" "پاکی" "پوچی"

این سه راهی است که پیش پای هر انسانی گشوده است وتو یک کلمه ی نا مفهومی,وجودی بی ما هیتی, وهیچی.که بر سر این سه راه ایستاده یی,تا ایستاده یی, هیچی,چون ایستاده یی.

یکی را انتخاب میکنی,براه می افتی, وبا انتخاب راه رفتنت,خودت را انتخاب می کنی,معنی میشوی ماهیت وجودیت معین میشود,چگونه بودن شکل میگیرد,واین چنین است که ,ادمیکه با تولد وجود یافته است با انتخاب ماهیت می یابد



مرتبط با : انسان اجتماعیات
برچسب ها : دکتر علی شریعتی-دکتر شریعتی-علی شریعتی-معلم شهید دکتر علی شریعتی-جملات دکتر شریعتی-سخنان دکتر شریعتی-جملات قصار دکتر شریعتی-
نویسنده : ...
تاریخ : یکشنبه 15 آذر 1394
زمان : 01:41 ب.ظ
آرامش
نظرات |

بگذار تا شیطنت عشق چشمان تو را بر عریانی خویش بگشاید,

هرچند آنچه می بینی جز رنج و پریشانی نباشد.

اما کوری را هرگز به خاطر آرامش تحمل نکن...

 

کویر



مرتبط با : کویریات گوناگون
برچسب ها : شیطنت عشق-عشق-عریانی-آرامش-کوری-تحمل-رنج-
نویسنده : ...
تاریخ : یکشنبه 15 آذر 1394
زمان : 01:28 ب.ظ
سفر
نظرات |

اگر پیاده هم شده است سفر کن
در ماندن می پوسی...
هجرت کلمه بزرگی در تاریخ "شدن" انسان هاست



وصیت نامه دکتر شریعتی



مرتبط با : گوناگون انسان
برچسب ها : دکتر علی شریعتی-دکتر شریعتی-علی شریعتی-معلم شهید دکتر علی شریعتی-جملات دکتر شریعتی-جملات قصار دکتر شریعتی-جملات زیبای دکتر شریعتی-
نویسنده : ...
تاریخ : پنجشنبه 12 آذر 1394
زمان : 03:09 ب.ظ
روح انسان
نظرات |

روح انسان:
حسرت از گذشته, بیزاری از حال, و انتظار مسیحی در آینده...

"کویر"



مرتبط با : انسان
برچسب ها : انسان-روح-روح انسان-بیزاری-حال-آینده-گذشته-
نویسنده : ...
تاریخ : چهارشنبه 11 آذر 1394
زمان : 11:15 ق.ظ
دوست داشتن
نظرات |

چه اشنایی ها که پامال بایستن ها نمی شود! چه خویشاوندی ها که در اسارت بیگانگی ها نمی میرد! چه آسان عشق ها را به چیزی نمیگیرند, ان را به هر قیمتی میفروشند, ان را هیچ کسی ارج نمی نهد, چه میگویم؟ چهپست مردمی هستند.
دوست داشتن را جنایت می شمارند! کینه مجاز است, چاپلوسی مجاز است, نوکری مجاز است, دزدی و دروغ رایج است, پول پرستی زشت نیست, هوسبازی ها و عیاشی های متعفن و کثیف معمول است و ازاد است. پستی و زبونی و ذلت و تقلب و تظاهر و دشمنی و چرب زبانی و مصلحت اندیشی و صدها پلیدی سگی و خوکی و روباهی مجاز است , ازاد است, مشروع است,. اما عشق را کسی نمی بخشد, دوست داشتن را کسی تحمل نمیکند.
انجا چه خطرناک و وحشت اور است اگر دو انسان هم را به راستی دوست بدارند!
دل یک انسان می تواتد مزبله دان هر کثافتی باشد اما وای اگر پای عشق بدان رسد!
روح میتواند خود را به هر پلیدی بیالاید اما وای اگر با دوست داشتن اشنا باشد! افسوس دو روح میتوانند به هم خیانت کنند به هم دروغ بگویند هم را فریب دهند, به هم تملق های سگانه بگویند, اما نباید به راستی و پاکی و قداست به هم عشق بورزن


نویسنده : ...
تاریخ : جمعه 19 مهر 1392
زمان : 08:31 ب.ظ
انسان
نظرات |

دیالکیتک می گوید دو ضد باهم جمع می شوند. چیزی که به یک نسبت بد است؛در همان حال ؛به نسبتی دیگر خوب است.
انسان از یک سو لجن است و از سوی دیگر روح خداست.
این یک پدیده ی دیالکتیکی است.بنابراین: یک انسان تعریف مشخص و ثابتی ندارد. انسان یک شدن است یک دونیر (devenir=به فرانسه یعنی شدن) است؛یک صیرورت است ؛از لجن و روح ساخته شده است.

پس خودش چیست؟
هیچ؛یک انتخاب؛یک جهاد؛یک مبارزه و یک شدن است.خود ندارد.

معلم شهید علی شریعتی/شناخت تاریخ و ادیان /ج1 ص
182


مرتبط با : انسان
نویسنده : ...
تاریخ : جمعه 25 مرداد 1392
زمان : 04:03 ب.ظ
انچه هست
نظرات |

بودا زندگی را رنج, علی دنیا رو پلید, سارتر طبیعت را بی معنی و بکت انتظار را پوچ و کامو عبث یافته اند

همه شان به روی یک قله رسیده اند و از آنجا این جهان و حیات را می نگرند, هرچند فاصله شان به دوری کفر

 و دین؛ در "آنچه هست" همگی پیروان یک امتند.


مرتبط با : گوناگون
نویسنده : ...
تاریخ : جمعه 25 مرداد 1392
زمان : 10:40 ق.ظ
آزادی
نویسنده : ...
تاریخ : جمعه 11 مرداد 1392
زمان : 07:10 ب.ظ
دنیا
نظرات |

درنظر آدمی دنیا چیز پستی است؛هم پیغمبران این را میگوید
و هم سارتر می گوید: "این زمین و آسمان احمق"
البته مقصودم از دنیا زندگی دنیا به شکل معمولش نیست
روزمرگی انسانی است که در روزمرگی زندگی می کند ؛
روزمره ها را می پرستد و همه ارزش ها؛ ارزش های پیرامون خودش است
و اوج تعقل و آرزویش تا نوک بینی اش می باشد
آدم های چهار پولی ؛دنیا یعنی همین : پست و نزدیک !

معلم شهید علی شریعتی/ تاریخ وشناخت ادیان/ ج 1 ص
129


مرتبط با : اجتماعیات
نویسنده : ...
تاریخ : شنبه 29 تیر 1392
زمان : 09:22 ب.ظ
فلسفه
نظرات |

فلسفه قابل خواندن است اما قایل اعتماد نیست هیچکس از خواندن فلسفه بی نیاز نیست و نباید خودش را بی نیاز بداند؛اما هیچکس هم نباید فلسفه را مبنای اعتقادش قرار بدهد؛فلسفه فقط برای بازی و ورزش ذهن خوب است نباید بدان عقیده پیدا کرد. همین که معتقد شدی ؛ ایستاده ی ؛ فلسفه برای حرکت است . فلسفه را برای گذشتن باید خواند ؛ نه ایستادن.

 تاریخ و شناخت ادیان صفحه
112


مرتبط با : گوناگون
نویسنده : ...
تاریخ : چهارشنبه 26 تیر 1392
زمان : 02:17 ق.ظ
رمانتیسم
نظرات |

"... همیشه رمانتیسمِ من کار را خراب می‌کند. چه ضررها از دستِ این رمانتیسم کشیده‌ام... کِی خواهم توانست از این دنیای مه آلودِ افسانه و اساطیر به زمین باز آیم ؟...

روحِ من در این جهانِ رئالیسم هیچ نمی‌یافت که مرا نگاه دارد. چهرهٔ واقعیت‌ها همه برایم زشت و پست و بی‌ارج بود و سرم به بندِ هیچ کدام فرود نمی‌آمد. " آنچه بود" دلِ مرا قانع نمی‌کرد، ناچار به "آنچه باید باشد و نیست" گریختم...

بیزاری از هر چه هست و جذبهٔ آنچه باید باشد و شایستهٔ بودن است، دنیای ایده آلیسمِ مطلقِ بلند و زیبا و متعالی که مَسکنِ من و اقامتگاهِ من و سرزمینِ راحتیِ من است، نه تنها در احساسِ من است، که در افکارِ من نیز رخنه کرده است.

هر چه "نه این" است، هر جا "نه‌اینجا "ست، سرزمینِ مقصودِ من و سرچشمهٔ مطلوبِ من است. آن "نمی‌دانم کجا "، آن "نمی‌دانم چی"، مرا همواره وسوسه می‌کرده است و همواره به خود مشغول داشته و " اینجا " و " اینها " را همه از یادِ من برده است..."


مجموعه آثار ۳۳ / گفتگوهای تنهائی


مرتبط با : کویریات
نویسنده : ...
تاریخ : شنبه 1 تیر 1392
زمان : 10:25 ق.ظ
آدم
نظرات |

خوشبخت, بدبختی است که آدم بودن خویش را پاک از یاد برده است؛
اما بدبخت - آنکه هنوز سرگذشت خویش را به یاد می آورد- خوشبختی است که "رنج بودن" را همچنان حس میتواند کرد؛ چه هنوز آدمی است و هرکسی "آدم" است, اگر هنوز فراموش نکرده باشد...


کویر



مرتبط با : انسان
نویسنده : ...
تاریخ : دوشنبه 27 خرداد 1392
زمان : 10:42 ق.ظ




( تعداد کل صفحات: 14 )

[ 1 ] [ 2 ] [ 3 ] [ 4 ] [ 5 ] [ 6 ] [ 7 ] [ ... ]